|
|
|
|
|
در بحبوحه جنگ در لبنان در مقاله ای در این سایت تحت عنوان جنگی که برنده ای ندارد صراحتا نوشتم که این جنگ برنده ای ندارد و اگر هم برنده ای داشته باشد این برنده حزب الله نیست . امروز پس از برقراری اتش بس و پذیرش قطعنامه 1701 شورای امنیت مشخص شده که برنده واقعی این نبرد 33 روزه دولت لبنان بوده که می تواند در مقابل حزب الله ایستادگی کرده و این گروه را به یک حزب سیاسی تبدیل کند. به همین دلیل روزی که در ایران صدا و سیما فریاد پیروزی سر داده و از مردم دعوت شد بر پشت بام ها تکبیر بگویند متعجب شدم زیرا با بررسی شرایط به وجود امده و انچه قرار است بر سر حزب الله بیاید و در قطعنامه نیز مورد تاکید قرار گرفته این وا قعیت اشکار می شود که زمینه ای برای این اقدامات و یا بزرگ نمایی ها وجود ندارد و نباید همان گونه که در جریان جنگ اطلاعات صحیح در اختیار مردم قرار ندادیم در باره صلح و اتش بس نیز به انها واقعیت ها را نگوییم. در حقیقت انچه دیده شد هیاهو برای هیچ بود.در قطعنامه 1701 که به تایید تمامی طرفهای درگیر رسیده اسراییل تعهد چندانی را نپذیرفت وحزب الله در مقابل دولت لبنان قرار داده شد.به همین دلیل اگر این گروه به تعهداتی که بر عهده گرفته عمل نکند در مقابل دولت قرار گرفته و یاغی خواهد شد. در این قطعنامه اسراییل متعهدشده در باره مزارع شبعا به نفع لبنان تصمیم گیری کرده و نقشه مناطق مین گذاری شده را در اختیار دولت لبنان قرار دهد و در نهایت بر اساس قطعنامه های 242و 338 از اراضی اشغالی عقب نشینی بکند. ولی بقیه مفاد 18 گانه این قطعنامه شامل تعهدات حزب الله و دولت لبنان می شود که در قالب قطعنامه های 1559 و1680 و توافقنامه طائف باید به اجرا در بیایند. اگر این دو قطعنامه و پیمان طائف مورد نقد و بررسی قرار بگیرنداین واقعیت اشکار خواهد شد که انچه در انها مو.رد تاکید قرار گرفته در حقیقت خلع سلاح حزب الله و تفویض قدرت به دولت لبنان بوده است. در همین رابطه عنوان شده که ارتش لبنان باید در جنوب لبنان مستقر شود و کنترل نوار مرزی جنوب به ارتش سپرده شود. این به معنی خلع ید از حزب الله درجنوب است. ولی انچه بیش از خلع سلاح حزب الله اهمیت داشته و به منزله دور کردن هر چه بیشتر این گروه از جنوب و مرزهای اسراییل است تبدیل منطقه جنوب حد فاصل رود لیطانی تا مرز به یک منطقه عاری از سلاح و در حقیقت غیر نظامی است. به این ترتیب قرار است در کنار خلع سلاح حزب الله ارتش لبنان در مرزهای جنوبی مستقر شده و یک خط حایل به عرض 20 کیلومتر هم ما بین اسراییل و لبنان ایجاد شود که تحقق این مساله به منزله بیرون راندن حزب الله از جنوب است. اگر نگاهی به سخنان سید حسن نصرالله رهبر حزب الله پس از بر قراری اتش بس بیندازیم این واقعیت اشکار خواهد شد که او از پیدایش وضعیت کنونی و مسایلی که از جانب برخی احزاب و سیستمداران کشورش عنوان شده چندان راضی نبوده و در حقیقت مایل به اجرای تعهداتش در قبال قطعنامه 1701 نیست.او صراحتا اظهار نظر برخی فعالان سیاسی لبنان را درباره ضرورت خلع سلاح حزب الله تا مرز رودخانه لیطانی را به باد انتقاد گرفته و انتشار اختلافات داخلی احزاب لبنانی را به خارج از جلسات خطرناک و اشتباه خوانده و می گوید هم اکنون حتی دشمن از ما نمی خواهد سلاح را کنار بگذاریم اما عجیب است که برخی در داخل می گویند جنوب لیطانی باید خلع سلاح شود.یکی از اهداف امریکا و اسراییل به همراه تعدادی از کشور های عرب و علمای مصری و سعودی رویاروی قرار دادن مردم جنوب و حزب الله بوده است به همین دلیل این کشورها و تعدادی از شخصیت ها و احزاب سیا سی لبنان حزب الله را عامل جنگ و ناارامی ها ی جنوب دانسته و علمای مصری و سعودی نیز حزب الله را حزب شیطان نامیده و به تکفیر ان اقدام کرده بودند. حزب الله برای ایجاد رابطه مطلوب با مردم مرمت خانه و کاشانه انها را پیش گرفته و به انها کمک های مالی کرده است.بهرحال این جنگ اگر چه ابهت ماشین جنگی اسراییل را از بین برد اما حزب الله را در مقابل دولت لبنان قرار داده و دولت را موظف کرده در قالب قطعنامه های 1559 و 1680 شورای امنیت و پیمان طایف در راه خلع سلاح حزب الله و استقرار ارتش در مرزهای جنوبی و در نهایت تبدیل جنوب لیطانی به یک منطقه غیر نظامی قدم بردارد. به این ترتیب توپ در زمین حزب الله قرار گرفته و این گروه در مخمصه افتاده است. حال مشخص می شود که برنده واقعی این جنگ نابرابر کیست و قرار است چه بلایی بر سر حزب الله بیاید. به همین دلیل باید از کسانی که فریاد پیروزی سر داده و در کوچه و خیابان به هیاهو پرداختند پرسیده شود که ایا حزب الله در این نبرد نابرابر موفق بوده یا اسراییل که این گروه را در مقابل دولت لبنان قرار داده است؟ انچه روی داد در حقیقت نقطه پایانی بر فعالیت حزب الله و اغازی برای خلع سلاح و تبدیل ان به یک حزب سیاسی است که در ان صورت هم حزب الله قادر به ایستادگی در مقابل جنبش امل و دیگر گروه های سیاسی نبوده و اقتدار خود را از دست خواهد داد. در این شرایط مشکل زمانی حاد خواهد شد که سوریه هم ناگزیر به قطع حمایتهای خود از حزب الله شده و این گروه را تنها بگذارد و یا پس از امیل لحود رییس جمهوری در لبنان روی کار بیاید که تمایلی به این گروه نداشته باشدو در حقیقت راه را به روی تهران نیز سد کند. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 23:57 توسط حسن فتحی
|
|
||
|
|
|
|
|
این روزها تمامی شبکه های تلویزیونی و رادیویی کشور همراه با روزنامه ها به تریبون حزب الله لبنان و بزرگ نمایی مبارزات این گروه با ماشین جنگی اسراییل تبدیل شده اند چنانچه اگر شما به رسانه دیگری دسترسی نداشته و برای کسب اطلاعات در باره اوضاع ایران و جهان ناگزیر به استفاده از این رسانه ها باشید به هیچ وجه قادر به دریافت اطلاعات واقعی نخواهید بود به این دلیل که نه صدا و سیمای ما با توجه به روندی که در پیش گرفته توجهی به نیازهای اطاعاتی و سیاسی مردم دارد و نه روزنامه های ما که رسالت واقعی خود را فراموش کرده اند زیرا در حالی که ترکیه در کنار مرزهای ما نیرو پیاده کرده تمامی توجه رسانه های ما به جنوب لبنان و حزب الله و اسراییل جلب شده است . اما متاسفانه بسیاری از اخبار و گزارشاتی هم که به خورد مردم داده می شود یک جانبه و گاهی اوقات غیر موثق است. وضعیت کنونی رادیو وتلویزیون دولتی بنده را به یاد زمان حمله امریکا و متحدانش به افغانستان و عراق می اندازد.انچه مشاهده می کنیم از دستاوردهای مدیریت پاسداران و سپاهی ها در این سازمان است. در زمان حادثه افغانستان که پس از حوادث 11 سپتامبر روی داد افرادی که خود را ضد امریکایی و به قولی ضد امپریالیست می دانند صدا و سیما را به رادیو شریعت که ارگان طالبان و القاعده بود تبدیل کرده و در حمایت از این گروه ها به تبلیغ پرداختند. تا حدی که ایران متهم به پشتیبانی از تروریسم شد . در ان زمان انقدر اهنگ و ترانه افغانی به خوردمان دادند که فارسی خودمان را هم فراموش کردیم. پس از ان نوبت عراق رسید در این زمان به تریبون حزب بعث عراق و در نهایت شبکه الجزیره تبدیل شدیم. در حالی که هنوز جنایات صدام و بعثی ها را فراموش نکرده ایم.در این رابطه هم انقدر افراط کردیم که متهم به حمایت از صدام شدیم و وقتی که رژیم بعث و صدام سقوط کردند نتوانستیم از مردم بخواهیم دست به شادی و سرور بزنند. در نهایت وقتی هم که دست شبکه الجزیره در حوادث ناگوار خوزستان رو شد بر سر دوراهی قرار گرفتیم که چگونه با انها برخورد کنیم. امروزه نیز در پی انچه در لبنان اتفاق افتاده باز هم همان افراط و تفریط به سراغمان امده و به عامل شبکه المنار لبنان یا همان شبکه حزب الله تبدیل شده ایم. در این ارتباط هم انچنان دست به افراط زده ایم که همه چیزمان عربی شده است. با توجه به این وضعیت که بر صدا و سیمای ما حاکم شده این سوال پیش می اید که کجای این رسانه ملی است؟و اصولا ملی بودن را باید دوباره معنی کرد. !! |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 8:28 توسط حسن فتحی
|
|
||
|
|
|
|
|
روزی که گفتم جنگ در جنوب لبنان به نفع حزب الله نیست و در نهایت اسراییل از ان پیروز بیرون خواهد امد عده ای اعتراض کردند ولی امروز که همه طرفهای درگیر قطعنامه 1701 شورای امنیت سازمان ملل را پذیرفته اند مشخص می شود که برنده اصلی کیست . هدف من نقد این قطعنامه و یا وضعیت منطقه نیست فقط باید به این مساله اعتراف کنم که واقعیت ان چیزی نیست که رسانه های دولتی ما عنوان می کنند.بلکه منظور من بررسی مواضع وزیر امور خارجه است که این روزها نقش سندباد را ایفا می کند. متکی وزیر خارجه در زمان ورود به یمن اعلام کرده که در قطعنامه شورای امنیت در مورد لبنان حتما باید اصلاحاتی صورت گیرد چون کاملا یک سویه صادر شده و بیشتر در جهت تامین منافع رژیم صهیونیستی است. وی می افزاید هر قطعنامه ای که ملاحظات و نظرات دولت و ملت لبنان در ان لحاظ نشود نمی تواند مورد قبول دولت و ملت لبنان قرار بگیرد. این سخنان در شرایطی عنوان می شد که هم حزب الله و هم دولت لبنان و حتی سوریه و اسراییل این فطعنامه را پذیرفته و به اجرا در اوردند.حال باید از اقای وزیر خارجه پرسیده شود که چرا انها این قطعنامه را پذیرفتندو چرا به توصیه های ایشان توجهی نکردند؟ متاسفانه در این مدت انچه درباره جنگ جنوب لبنان در رسانه های ما ارائه شد واقع بینانه نبود زیرا یا احساسی بود و یا یک جانبه . به همین دلیل واقعیت ها نادیده گرفته شد. اگر نگاهی به سوابق دیپلماتیک وزیر خارجه بیندازیم مشاهده خواهیم کرد که ایشان زمانی که در ترکیه سفیر بودند به دلیل برخی مواضع از این کشور اخراج شدند. لذا اگر این روزها شاهد مواضع ضد و نقیض از سوی ایشان هستیم نباید تعجب بکنیم زیرا قبلا سابقه داشته است .بهر حال ایشان باید بدانند که قطعنامه را همه پذیرفتند و کسی هم توجهی به توصیه های جناب وزیر نکرد و بهتر است از این پس واقع بینانه تر موضع بگیرند. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 9:14 توسط حسن فتحی
|
|
||
|
|
|
|
|
یکی از افت های انقلاب که لطمات بسیاری به کشور و جامعه وارد اورده برخورد شعاری با مسایل است .به گونه ای که شعار و شعار دادن به یک اصل تبدیل شده است.در این دوران در عوض اینکه همه خصوصا مسئولین به فکر انجام وظایف خود باشند در این فکر هستند که چه شعاری بدهند که تیتر اول روزنامه ها باشد و یا افکار را به خود جلب کنند.ولی زمانی که شعار ها را مورد نقد و بررسی قرار می دهیم به این واقعیت پی می بریم که این شعار ها هیچوقت به اجرا در نمی ایند و در همان حد شعار باقی می مانند. فقط در این میان بیچاره مردم که باید گول این شعار ها را خورده و دم هم بر نیاورند. یک روزرییس جمهوری اعلام کرد که پول نفت را بر سر سفره های مردم می اورد و یا رییس مجلس اعلام میدارد که ایران را به ژاپن اسلامی تبدیل می کنیم. ولی جالب است که به جای پول نفت گرانی مردم را کلافه کرده و سفره انها را از رونق انداخته است و یا رییس مجلس به تکذیب گفته خود پرداخته و به راحتی ان را نفی می کند. در این میان مردم مانده اند با یک سری شعار هایی که تکذیب شده اند یا به اجرا در نیامده اند. در این شرایط اگر کسی لب به اعتراض بگشاید متهم به کارشکنی در مسیر دولت می شود و یا گفته می شود که از بیگانگان خط می گیر د.ولی کسی پاسخ نمی دهد که چرا از پول نفت خبری نیست و یا اینکه چرا در زمان خاتمی که نفت بشکه ای کمتر از 40 دلار بود گوشت کیلویی 3 تا 4 هزار تومان بود و نه خبری از سرازیر شدن پول نفت بر سر سفره های مردم بود و نه این که شعار عدالت و مهر ورزی داده می شد اما امروزه که نفت بشکه ای به بالای 70 دلار رسیده گوشت هم کیلویی به بیش از 6 هزار تومان افزایش یافته است. این گرانی و افزایش قیمت ها که قابل توجیه نیستند چگونه می توانند با شعار های دولت و رییس جمهوری همخوانی داشته باشند؟ این مساله را درباره برنامه هسته ای و یا تحریم های اقتصادی و امثالهم نیز مشاهده می کنیم . شعار دادن تا حدی در تار و پود سخنان مسئولین ریشه دوانیده که نمی توان فرق شعار و واقعیت را درک کرد. یک روز می گوییم روسیه و چین با ایران در برنامه هسته ای همراه هستند و یا هند از برنامه های هسته ا ی ایران پشتیبانی می کند ولی در زمان عمل همه انها علیه ما موضع می گیرند و کسی هم نمی گوید چرا وعده ها تحقق نیافت؟ مشکل اصلی این است که عده ای نمی خواهند با مردم روراست باشند و تصور می کنند با شعار و وعده می توانندبر روی مسایل و کمبود ها سرپوش بگذارند. یک مثال فارسی می گوید که ذغال هر اندازه خوب باشد باز هم سیاه است.یعنی شعار هر چقدر هم مترقی باشد باز هم شعار است و نمی توان به ان استناد کرد.عبدالله اوج الان رهبر کردهای ترکیه می گوید سیاست را باید با صداقت امیخت تا انسانیت دوبا ره زنده شود. در جامعه ای که خواستار مردمسالاری دینی است سیاست مردم زده و پوپولیستی جایی ندارد و ازادی پایدار باید ملاک قرار بگیرد لذا نباید به این مساله توجه کرد که در سرزمین ناشنوایان از سخن گفتن چه کاری بر می اید بلکه باید با دیپلماسی جدید و باز به مقابله با دیپلماسی کهنه یا پنهان رفت. در این کشور قضاوت سطحی باید جای خود را به خرد گرایی و خرد ورزی سیاسی داده وسخنان دور از عقلانیت و سوء رفتار قائده مند جای خود را به عقلانیت جدید و برخوردهای صبورانه بدهد. هگل معتقدبه نابودی افراد به نفع جماعت بود و پوتین می گوید مردم ازاد در کشوری ازاد کامیاب خواهندشد. اگر به این توصیه ها عمل نکنیم به گفته دکتر شایگان در گذر زمان خواب مانده و به تعطیلات تاریخ خواهیم رفت.یکی از مهمترین اقدامات ایجاد نهادهای مدنی است زیرا نهادهای مدنی نهادهای حد واسط ملت و حاکمیت هستند ومی توان با این نهادها مانع شکل گیری استراتژی یاس و نومیدی شد.کلمن می گوید بحران مشارکت از جمله مسایلی است که پیش روی نوسازی در جوامع جهان سومی قرار داردو زمانی بروز می کند که جامعه با فقدان نهادهای مدنی و مشارکتی به منظور انتقال تقاضا های توده مردم به دولت مواجه شود. ایران باید برای رشد و توسعه یک الگو را انتخاب کند . توسعه به مفهوم علمی عبارت است از مرگ تدریجی نظام کهن و تولد و رشد تدریجی نظام تازه از زندگی. دو الگو که میتوان به انها استناد کرد شامل الگوهای چینی و هندی می شوند . الگوی هند شامل دموکراسی وتوسعه اقتصادی است در حالی که الگوی چینی شامل اصلاحات اقتصادی بدون دموکراسی می شود.حال این بر عهده مسئولین است که کدام الگو را انتخاب کنند. یک سیستمدار انگلیسی معتفد است که در عالم سیاست هیچ کشوری همیشه دشمن یا همیشه دوست نیست و کس دیگری هم می گوید که بازیگری را که می تواند به دوست و متحد تبدیل شود نباید با موضعگیری منفی به صف دشمنا ن راند. با بیان مسایل و مطالب بدون رتوش می توانیم مانع برخوردهای قهر امیز و نفی کننده ازادی شده و دموکراسی را نهادینه کرده و وفاق ملی را فراگیر کرد.در چنین جامعه ای شعار و وعده جایی ندارد. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 6:28 توسط حسن فتحی
|
|
||
|
|
|
|
|
از روزی که قرار شد مجلس و شورای نگهبان و ریاست جمهوری و قوه قضاییه و...... همسو و هم جهت شوند این سوال در ذهن ها به وجود امده بود که ایا این ارگان ها و سازمان ها به وظایف خود عمل خواهند کرد یا اینکه به دلیل همسو بودن میزان نظارت ها کاهش یافته و چشم ها به روی حقایق بسته خواهد شد یا اینکه هر یک ازانها در چارچوب قانون به فعالیت خود ادامه خواهند داد؟ سخنان چندی پیش رییس دیوان محاسبات خطاب به رییس جمهوری که با اعتراض ها و مخالفت های بسیار همراه بود تا حدودی این ذهنیت را قوت بخشید که در دولت عدالت پرور دوستی ها بر فانون و مقررات برتری داشته و نمی توان انتظار داشت نظارت ها با دقت صورت پذیرد. در این شرایط انچه بیش از همه جلب توجه می کند همراهی و هم جهتی این نهاد ها و سازمان ها برای مهار اقلیت و دور کردن انها از قدرت است . برای اشکار شدن این اهداف می توان به لایحه نظام جامع انتخاباتی اشاره کرد که راه را برای همیشه به روی اقلیت می بندد. به همین دلیل باید اعلام کرد که در صورت تصویب این لایحه و تبدیل شدنش به قانون باید فاتحه اقلیت را خواند . مدیر کل انتخابات وزارت کشور می گوید که در لایحه نظام جامع انتخاباتی شرایط خاص برای ثبت نام داوطلبان ریاست جمهوری پیش بینی شده است . اگر نگاهی به این شرایط بیندازیم مشخص خواهد شد که هدف از شرایط خاص در حقیقت ایجاد محدودیت برای اقلیت و دور کردن انها از کانون قدرت است. تا اکثریت برای همیشه در قدرت باقی بماند و اقلیت در انزوا. از جمله شرایطی که در این لایحه امده می توان به این موارد اشاره کرد.به گفته مدیر کل انتخابات افرادی که می خواهند نسبت به ثبت نام در انتخابات ریاست جمهوری اقدام کنند باید حدافل از تحصیلات کارشناسی ارشد یا معادل ان اشنایی با مسایل داخلی و بین المللی و اشنایی با سیاست های دفاعی نظام بهره مند باشد.این مسایل تا حدودی پیش پا افتاده هستند ولی این شرایط فرع قضیه هستند و اصل ان چنین است که کاندیدا همزمان با ثبت نام باید تاییدیه 50 نفر از نمایندگان مجلس از 20 استان و 20 نفر از نمایندگان مجلس خبرگان از 10 استان همچنین 100نفر از اعضای علمی دانشگاه ها و موسسات اموزش عالی و محققان دارای مدرک دکترا از 10 استان را نیز به همراه داشته باشدو علاوه بر ان 10 نفر از قضات عالی رتبه دارای گروه های 7و8 قضایی و 50 نفر از مدیران ارشد کشور که سابقه مدیریت در سطح معاونت وزیر یا پست های همطراز را داشته باشند نیز او را تایید کنند در غیر این صورت نمی تواند ثبت نام کند. با توجه به انچه اعلام شده باید از مقامات وزارت کشور پرسید که نقش قانون اساسی در این میان چیست؟اگرچه خودی ها از این مساله مسرور شده اند ولی انها یی که می دانند قرار است در صورت تصویب این لایحه برای همیشه خانه نشین شوند لب به اعتراض گشوده اند .خاتمی انرا خلاف قانون می داند و محسن ارمین می گوید که این لایحه از پیروزی احزاب غیر حاکم جلوگیری می کند. مرتضی مبلغ معاون سیاسی پیشین وزارت کشور اعلام کرده که نام ان را باید به لایحه انتصابات تغییر داد و سعید حجاریان هم معتقد است که هدف از تصویب این قانون این است که نامرد ها ی های طیف قابل توجهی از نیروهای سیاسی امکان حضور در انتخابات ریاست جمهوری پیدانکنند .جالب توجه است که علی جنتی فرزند ایت الله جنتی ومعاون پیشین وزلرت کشور که پس ازتدوین این لایحه به سفارت ایران در کویت بازگشت مدعی شده که برای تدوین این لایحه 150 ساعت کار کارشناسی شده است .احمد صدر حاج سید جوادی انرا تغییر قانون اساسی می داند و لی شورای نگهبان بز ضرورت طرح ان تاکید می ورزد . در همین حال سخنگوی جمعیت ابادگران جوان اعلام می دارد که برخی لایحه های دولت مشارکت گریز است . این لایحه ما را به یاد این جمله مرحوم بازرگان می اندارد که گفتمان همه با هم به همه با من تغییر یافته است. ولتر متفکر فرانسوی معتقد است که خرابی کشور از دو چیز است .نخست نداشتن مردان شایسته.دوم نبودن انها بر سر کارهای بزرگ. اگر ایران در چارچوبی که این لایحه برای اینده ترسیم می کند قرار بگیرد به گفته شوارتنبرگ سیاست حالت نمایش یک نفره را به خود خواهد گرفت. یا به گفته استاد مطهری جامعه غیر ازاد غیر واقعی است. اگر معتقد به مردمسالاری دینی هستیم باید بدانیم که نقد ازاداز اصول بزرگ مردمسالاری است. این لایحه مغایر تمامی شعار ها و مسایلی است که این جناح در زمان انتخابات می دادند. به گفته دکتر شایگان وقتی که گفتمان مدرنیته شروع شد ما به تعطیلات تاریخ رفتیم. به این می گویند بازدارندگی سیاسی .زیرا به قول پطروس غالی دبیر کل پیشین سازمان ملل تامین ازادی های اولیه پیش نیاز تحقق حقوق بشر است . باید بدانیم که اشتباه سیاستمدار مصیبت بار نیست بلکه فاجعه امیز است . پس کاری نکنیم که حضور مردم در جامعه به زینت المجالس تبدیل شود. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 6:25 توسط حسن فتحی
|
|
||
|
|
|
|
|
وزیر ارشاد می گوید خبرنگاری شغل انبیاست ولی من نوشته بودم که روزنامه نگاری در ایران شغل نیست. در همین شرایط بود که برای چهارمین بار وضعیت افتاب نیوز به هم ریخت و مدیر جدید تعدادی از خبرنگاران را اخراج کرد بدون اینکه اب از اب تکان بخورد. این وضعیت هر روز در مطبوعات ایران اتفاق می افتد. در حالی که گفته می شود قانون کار وجود دارد و ..........ولی واقعیت چیز دیگری است. روزی که مهران قاسمی از افتاب رفت و من سردبیر افتاب نیوز شدم به مسئولین این مجموعه که متاسفانه خود را وابسته به هاشمی رفسنجانی و حسن روحانی می دانند گفتم هرگاه بنده اراده کردم از افتاب می روم و هر وقت هم که شما خواستید کس دیگری را به جای من بیاورید به همین دلیل در اول سال 1385 که اکبر منتجبی را به جای من اوردند ناراحت نشدم زیرا با این مسایل سال هاست که اشنا هستم . ولی همان زمان به امیر عباس نخعی گفتم این گروه به شما هم وفا نخواهد کرد همان گونه که به من - مهران قاسمی و وحید پوراستاد وفا نکرد . امروز که وبلاگ احسان را خواندم به یاد همان سخنانم به نخعی افتادم ولی این سوال هنوز در ذهنم است که منظور از سخنان وزیر ارشاد شعار دادن است یا واقعیت؟اگر شعار است که هیچ ولی اگر ایشان مدعی هستند که واقعیت را گفته اند بهتر است مصادیق ان را هم نام ببرند. زیرا در زمان سردبیری ایشان در روزنامه کیهان هم اخراج های بی دلیل زیاد بود و اثری از شغل انبیا دیده نشد .البته ممکن است منظور ایشان خودی ها باشند زیرا ما که غیر خودی هستیم از اولین روز سال 1385 بیکار هستیم و ...... به هر حال باز هم می گویم که روزنامه نگاری در ایران شغل نیست و بنده و امثال بنده با بیش از 25 سال سابقه مطبوعاتی باید خانه نشین شویم چون خواسته مدیران است. به همین دلیل به احسان و بقیه دوستان افتاب می گویم که ناراحت نباشند زیرا روزنامه نگاری در ایران همین است. یا شغل خود را عوض کنید و یا اینکه مثل بنده و دیگران بمانید و بسوزید. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 7:38 توسط حسن فتحی
|
|
||
|
|
|
|
|
انقلاب مشروطه که مهمترین دستاورد ان استقرار قانون و مجلس در ایران بود یکصد ساله شد ولی این سوال وجود دارد که ایا ایران توانسته به میزان یکصد سال از مواهب و محسنات سیستم پارلمانی بهره بگیرد یا اینکه با وجود دارا بودن مجلس و قانون در جا زده و نتوانسته خود را با شرایط و واقعیتها وفق بدهد؟ اگر فعالیت ها ی مجلس و قانون را در طول این سالها مورد نقد و بررسی قرار بدهیم به این واقعیت پی خواهیم برد که انچه در این قرن نصیب کشور شده به مراتب کمتر از ان چیزی بوده که باید نصیب ایران می شد.زیرا گاهی اوقات انچنان مجلس را تضعیف کرده ایم که فاقد اختیار شده و بود و نبودش بی اثر بوده است گاهی هم مجلس را به ابزار استبدادو دیکتاتوری تبدیل کرده و برای مهار ازادیها و ازادیخواهان مورد استفاده قرار گرفته است.در حالی که اگر این وضعیت را با برخی کشورهایی که پس از ایران دارای پارلمان شدند مقایسه کنیم مشخص خواهد شد که انها از ما جلوتر بودهاند.دلیل ان نیز همراهی مردم و مسئولین و حراست انها از دستاوردهای انقلابشان بوده است. درباره انقلاب مشروطه تحلیل ها وتفسیر های بسیاری ارائه شده که عمدتا ضد ونقیض بوده اند بطوری که طرفداران دکتر فردید انرا فتنه و سراغاز غربگرایی دانسته و گروه دیگری هم مدعی هستند که مشروطه کار فراماسون ها و یا انگلیس ها بوده است.ولی به جرئت باید اعلام کرد که اگر مشروطه به انحراف کشیده شد و یا به استبداد گرایید به دلیل اختلافات رهبرانش بود زیرا هنوز مهر اعطای مشروطه خشک نشده بود که اختلاف بین مشروطه خواهان و مشروعه طلبان اغاز شد و مردم را به جان هم انداخت. در نهایت نیز یکی بر سر دار رفت و دیگری را تروریست های حیدر عمو اوغلی ترور کردند . در دوران پس از مشروطه نظام حاکم بر ایران ایلی بود و دربار و بسیاری از خانواده های با نفوذ مخالف گسترش ازادی ها بودند زیرا در نظام ایلی فرد جایگاهی ندارد ولی در نظام محدودیت پذیر انسانها دارای حق رای هستند. کسروی می نویسد باید دانست در ایران سیاست شومی از سالیان دراز در کار است به این ترتیب که یک دسته که رشته کارهارا در دست داشته کوشش کرده که ایرانیان را از پیشرفت باز داشته و نگذارد به پای توده های پیشرفته اروپا و اسیا برسند.در این ارتباط می توان به این نوشته سر جان مالکم انگلیسی استناد کرد که در کتاب تاریخ خود از قول انوشیروان می نویسد که حکومت ما مبتنی بر اجساد است نه قلوب . مشروطه امده بود این نگرش را دگرگون سازد . این انقلاب باید دیدگاه های مردم و مسئلین را تغییر می داد .در ربیع الثانی سال 1336 روزنامه ایران می نوید این یک حقیقت روشن را نمی خواهیم انکار کرده و تعصب به خرج دهیم .تا اصول سیاست ملکیه و طرز اداره حکومتی ایران بر روی شالوده کهنه باقی است هر کجا را به ما بسپارند اگر بهشت برین باشد به اندک فرصتی مبدل به وادی خاموشان می گردد. انقلاب مشروطه متاسفانه نتوانست این تحول را ایجاد کند وتا امد جا بیفتد مساله بمباران مجلس و سرکوب ازادیخواهان پیش امد که در ان شاه و قزاق ها و شیخ فضل الله نوری نقش داشتندقزاق های محمد علی شاه به همراه چاقو کش های شیخ فضل الله به سرکوب مشروطه خواهان پرداختند .دلیل اصلی پیدایش چنین وضعیتی عدم پذیرش واقعیت ها بود زیرا انها تصور می کردند که مشروطه با صدور فرمان پایان یافته و دوران قبل ادامه خواهد یافت لذا زمانه که مقولاتی نظیر ایجاد محدودیت برای شاه و دربار و اطرافیان او پیش امد رویارویی باغ شاه و بهارستان جدی شد و به قولی امیر بهادر از این روی با مشروطیت مخالف شد که در ان پسر یک اشراف با پسر یک سبزی فروش در برابر قانون و دولت مساوی می شدند. اگر از این زاویه به دلایل لنحطاط و سقوط مشروطه نگاه کنیم به نتایج واقعی تری دست خواهیم یافت تا اینکه دیگ پلوی سفارت انگلیس و یا فراماسون ها و امثالهم را در این قضیه سهیم بدانیم. حکومت های سیاسی 2 دسته هستند 1- حکومت هایی که از تمایل به ازادی سرچشمه می گیرند. این حکومتها از اقتدار زمامداران به نفع ازادی مردم کاسته می شود. 2- حکومت هایی که به استبداد تمایل دارند و بر عکس دسته اول نتیجه ان تقویت اقتدار زمامداران و تضعیف ازادی مردم است. اگر انقلاب مشروطه به استقرار حکومت رضا شاه می انجامد و یا پارلمان فرمایشی شده و جایگاه و اهمیت خود را از دست می دهد به دلیل عدم اگاهی مردم و اختلاف رهبران و در نهایت نهادینه نشدن ازادی ها ست. امروزه در یکصدمین سالروز مشروطه انچه باید مورد توجه قرار بگیرد رعایت اصول مردمسالاری و حقوق مردم است زیرا نظام ما از دو رکن اسلامیت و جمهوریت تشکیل شده و نمی توان یکی را فدای دیگری کرد. در این ارتباط می توان به این قول از مرحوم مهندس بازرگان اشاره کرد که گفتمان همه با هم به همه با من تغییر یافته است . کسانی که شعار تکرار ماجرای میدان تیان ان من پکن را در تهران می دهند توجهی به جمهوریت انقلاب نداشته و در حقیقت خواستار تعطیل شدن این وجه هستند.انها که مروج و مبلغ اندیشه رقابت در اطاعت هستند در حقیقت معتقد به برخوردهای قهر امیز و نفی کننده ازادی بوده و دموکراسی و مردمسالاری نهادینه شده را نفی می کنند در حالی کهبه گفته لین پاسکوا یکی از مقامات وزارت خارجه امریکا سیاست هنر ممکن سازی و هنر مصالحه است. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 5:41 توسط حسن فتحی
|
|
||
|
|
|
|
|
روز خبرنگارفرا رسید و بار دیگر نگاه ها به مطبوعات و رسانه ها جلب شد. چند سال قبل که سردبیر ماهنامه گزارش بودم در یادداشت کوتاهی نوشتم که در ایران روزنامه نگاری شغل نیست همچنین سالها قبل در مصاحبه ای با ایسنا گفته بودم که روزنامه نگاران در این کشور نه امنیت شغلی دارند و نه امنیت مالی و0000
اگرچه عده ای از همکاران اعتراض کردند و بعضی ها هم این گفته ها را تایید کردند اما امروزه در روزدیگری بار دیگر می گویم که خبرنگاری شغل نیست و نباید گول این حرفها را خورد که مطبوعاتی ها تعیین کننده هستند و امثال این حرفها.
روزی که مهندس گلباف مدیر مسئول مجله گزارش صراحتا به من گفت از او خواسته اند اخراجم کند بدون هیچ جر و بحثی قبول کردم زیرا در طول سالهایی که در مطبوعات کار میکنم به خوبی قواعد کار را اموخته ام.
اگر می خواهیم به دلایل عدم موفقیت رسانه ها در ایران واقف شویم باید نگاهی به وضعیت کسانی که در این وادی فعال هستند بیندازیم .روزنامه نگاران و کسانی که در رسانه ها فعالیت می کنند یا عاشق هستند و یا دیوانه. انها یا نمی دانند کجای کار هستند و در چه وادی قدم گذارده اند وچون عاشق هستند چشم های خود را به روی واقعیت ها بسته اند و نمی خواهند واقعیت ها را ببینند و یا اینکه دیوانه هستند و نمی دانند اوضاع ار چه قرا ر است.
رسانه ها خصوصا روزنامه ها از اهمیت بسزایی در جوامع بر خوردار هستند اما در کشور ما انها جایگاهی ندارند. البته دلایل بسیاری را می توان برای به وجود امدن این وضعیت بر شمرد که یکی از انها قرار گرفتن کوتوله های سیاسی در راس مطبوعات و یا افراد غیر مطبوعاتی است که به دلیل وابستگی ها در چنین جایگاهی قرار گرفته اند.
وجود این افراد در راس هرم مطبوعات از یک سو سبب دور ماندن حرفه ایها در این صحنه شده و از سوی دیگر راه را به روی وابسته ها هموار کرده است. لذا با توجه به این مجموعه ها نمی توان انتظار ذاشت مطبوعات ما مستقل و قدرتمند باشند.در جامعه ای هم که مطبوعات ان در چنین وضعیتی قرار داشته باشند نمی توان ارزوی رشد و مردمسالاری داشت.
با اشاره به چند اظهار نظر می توان به اهمیت مطبوعات در کشورها واقف شدو با مقایسه ان با انچه در ایران در جریان است فرمایشی و بی خاصیتی مطبوعات را درک کرد.لرد نورث کلیف یکی از مقامات انگلیس معتقد بود که از میان روزنامه های امریکا ترجیح می دادم واشنتگتن پست مال من بود چون نماینده های کنگره انرا سر میز صبحانه می خوانند و یا لیندون جانسون رییس جمهوری اسبق امریکا می گفت سر مقاله های واشنگتن پست به اندازه 2 لشکر برای من ارزش دارد.در همین ارتباط اوتانت دومین دبیر کل سازمان ملل اعلام کرده که وظیفه روزنامه ها این است که مردم را ازاده بار بیاورند. البته افرادی هم هستند که مطبوعات را نفی می کنند بطوریکه عبدالحمید یکی از سلاطین عثمانی گفته بود که 20 سال است که رورنامه نخوانده است .سولژنیتسین نویسنده معروف روس از زاویه دیگری به قضیه نگاه کرده و اعتراف می کند که برای یک کشور داشتن یک نویسنده بزرگ و نترس مثل داشتن یک دولت دیگر است در نهایت به این گفته مصطفی تاج زاده استناد می کنم که می گوید سانسور با استبداد همزاد و همراه است و نظام سیاسی بدون ازادی قلم و بیان دیکتاتوری است .
دلایل بسیاری را می توان برای بی خاصیت شدن مطبوعات خصوصا روزنامه ها برشمرد که از جمله انها موارد زیر است
1- به دلیل فرمایشی بودن احزاب سیاسی و دارا نبودن پایگاه سیاسی و مردمی بسیاری از روزنامه ها کارکرد حزبی یافته و به احزاب بدون تابلو تبدیل شده اند. این روزنامه ها که مبلغ و مروج احزاب و جناح ها شده اند عملا رسالت خود را که اطلاع رسانی شفاف است فراموش کرده و از حسن نیت مردم برای پیشبرد اهداف سیاسی و حزبی خود بهره گرفته اند که همین مساله لطمه اساسی به اعتماد مردم وارد اورده و انها را نسبت به مطبوعات بی اعتماد ساخته است. یکی از دلایل پایین بودن تیراژ روزنامه ها در ایران نیز همین مقوله است.
2- عدم بهره گیری از افراد خبره و کارامد افت بزرگ مطبوعات ما در این اشفته بازار شده است .زیرا دست اندر کاران مطبوعات ترجیح می دهند به جای افراغد حرفه ای به سراغ کسانی بروند که فاقد تجربه و تخصص بوده و دستمزد پایین تری دریافت می کنند. این گونه افراد دردسر ساز هم نبوده و به گونه ای حرکت می کنند که گربه شاخشان نزند.
3- در روزنامه هایی که کارکرد حزبی دارند جایی برای مستقل ها و حرفه ای ها نیست و باید حتما وابسته بود لذا افراد مستقل و حرفه ای ناگزیر هستند دست از این کار شسته و عطای روزنامه نگاری را به لقایش ببخشایند. به همین دلیل جامعه با خیل عظیم روزنامه نگاران حرفه ای بیکار مواجه است که برای امرار معاش ناگزیر هستند به مشاغل دیگری روی بیاورند.
4- فقدان و یا در حقیقت بی کفایتی انجمن های صنفی مطبوعاتی که انها نیز متاسفانه کارکرد حزبی یافته اند دلیل دیگری بر اوضاع نابسامان روزنامه های ماست .در این کشور چندین انجمن صنفی روزنامه نگاری وجود دارد اما هیچکدام ازانها نتوانسته اند گره ای از مشکلات اعضای خود بگشایند . این انجمن ها ففقط اموخته اند که به مناسبتهاب مختلف بیانیه صادر کرده و یا دعوت به گردهمایی کنند.
با توجه به انچه به اختصار عنوان شد می توان تا حدودی به علل ناتوانی روزنامه ها پی برد و به این نتیجه رسید که روزنامه نگاری در ایران شغل نیست و نباید به این کار دل خوش کرد. سال ها قبل که به اتفاق اقایان سرحدی زاده - کمال گنجه ای - مسعود ستوده - مهدی معین فر - حسین بنکدار - میر محمد صادقی و کاظم عبدالصمدی روزنامه صبح ازادگان را منتشر می کردیم بنا به دلایلی جلوی انتشار ان گرفته شد . بنده که از این طریق امرار معاش می کردم بسیار ناراحت بودم که قادر به رفع نیازهای معیشتی خود نیستم .همان زمان کمال گنجه ای توصیه کرد که اگر می خواهم روزنامه نگار مستقل و حرفه ای بشوم نباید از نظر مالی به این کار وابستگی داشته باشم .این توصیه را سالها بعد عباس عبدی در روزنامه مشارکت به همکاران کرده بود. لذا زمانی که روزنامه ها بصورت فله ای تعطیل شدند و یا هر روزی به بهانه ای بیکار می شوم و یا عذرم را می خواهند ناراحت نمی شوم زیرا به خودم این واقعیت را قبولانده ام که در این وادی ثبات و ارامش و ثروت نیست و اگر کسی بدنبال ثروت و مکنت و این چیزهاست باید جای دیگری برود. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 2:50 توسط حسن فتحی
|
|
||
|
|
|
|
|
جنگ ناخواسته ای که در هفته های گذشته گریبان لبنان و اراضی اشغالی فلسطین را گرفته بر خلاف تمامی تحلیل ها و تبلیغاتی که
می شود برنده ای نداشته و نفعی برای مردم لبنان ندارد.زیرا این جنگ مخالفان بسیاری در داخل لبنان و کشورهای عربی
دارد که قادرند شرایط را برای حزب الله و ایران که حامی این گروه است سخت و حاد کرده و ان را که این روزها به دلیل مقاومت و ایستادگی خود بسیار اوج گرفته تحت فشار قرار دهد.
وقتی که ولید جمبلاط رهبر دروزی های لبنان این جنگ را تسویه حساب ایران و اسراییل می داند ویا وزیر خارجه عربستان صراحتا علیه ایران و حزب الله موضع می گیرد وحتی مصر و اردن همراه و همصدا با اسراییل و امریکا خواستار اجرای قطعنامه 1559 شورای امنیت سازمان ملل و خلع سلاح حزب الله می شوند نمی توان ادعا کرد که حزب الله برنده است و یا اینکه اسراییل و متحدانش در مقابل حزب الله دست ها را به علامت تسلیم بالا خواهند برد.
حزب الله با 2 مشکل و معضل مواجه است که ان را بیش از دیگر گروه ها در معرض تهدید قرار داده است که این مشکلات عبارتند از :
1 - حزب الله یک گروه شیعی است که در محاصره اهل سنت و یهودیها و مسیحیان قرار گرفته است. این گروه به همین دلیل در اقلیت قرار داشته و به خودی خود با محدودیت مواجه است. انچه جالب توجه است مشکلاتی است که حزب الله حتی در جنوب شیعه نشین لبنان با ان دست به گریبان است. یکی از این مشکلات وجود جنبش شیعی امل است که سابقه ای طولانی تر از حزب الله داشته و رقیب سرسخت ان بشمار می رود و بارها با این گروه در گیری های نظامی داشته است . در این شرایط امل حاضر نیست رهبری شیعیان جنوب لبنان را به حزب الله واگذار کرده و یا به سیادت این گروه تن بدهد. امل و نبیه بری رهبر ان خود را برتر و محق تر از حزب الله و سید نصرالله می دانند و با در دست داشتن مسئولیت ریاست مجلس لبنان از موقعیت سیاسی بهتری نسبت به رقیب شیعی خود بر خوردار بوده و برتر می داند. به همین دلیل حزب الله ناگزیر است در معادلات خود حساب امل را جدا سازد. لذا در این منطقه حزب الله با توجه به محدودیت هایی که داراست نمی تواند نقش تعیین کننده ای داشته و فعال مایشا باشد.
2 - حزب الله از حمایت تهران و دمشق برخوردار است که دارای دو حکومت شیعی و علوی هستند. اگر چه سوریه یک کشور عربی است اما ایران به دلیل غیر عرب بودن نمی تواند بطور کامل ایفای نقش نماید.سخنان سعودالفیصل وزیر خارجه عربستان در حقیقت هشداری به تهران بود که اعراب اجازه نمی دهند یک کشور غیر عرب در امور داخلی یک کشور عرب دخالت کند.
انچه این روزها از جانب مصر و اردن و عربستان به همراه برخی از شخصیتهای لبنانی شاهد بودیم نشان از این واقعیت دارد که انها تمایلی به فعال شدن ایران در امور اعراب ندارند زیرا انها مساله لبنان وفلسطین را حقیت یک مساله عربی می دانندلذا برای مهار ایران و حزب الله بر مقوله خلع سلاح این گروه و اجرای قطعنامه 1559 تاکید می ورزند. در حالی که به نظر نمی رسد در این مقطع خلع سلاح حزب الله چندان به حال لبنان مفید باشد.
این محدودیت ها هم حزب الله را در مخمصه قرار داده و هم ایران را در شرایطی قرار خواهد داد که نا گزیر به ترک لبنان شود . اگرچه ممکن است خلع سلاح حزب الله و ایجاد محدودیت برای ایران در این مقطع امکان نداشته باشد اما در راستای اجرای قطعنامه 1559 و تغییر رییس جمهور لبنان - امریکا به همراه اسراییل و اعراب محافظه کار و لبنانی ها طرح های خود را عملی خواهند کرد .به همین دلیل باید اعتراف کرد که در دراز مدت برنده این جنگ حزب الله نبوده و افراد دیگری برنده خواهند شد.امریکا و اسراییل برای تحقق خواسته خود در صدد هستند از همان حربه ای استفاده کنند که در سال1982 در لبنان علیه فلسطینی ها بهره گرفتند به این ترتیب که مردم را در مقابل گروه های فلستینی قرار داده و به انها القا کردند که اگر با حملات اسراییل مواجه هستند فقط به دلیل وجود گروه های فلسطینی در این منطقه است . امروزه نیز در صدد هستند از این حربه علیه حزب الله بهره بگیرند. لذا زمانی که ولید جمبلاط و سران برخی از کشورهای عرب این گروه را عامل درگیری ها در لبنان معرفی می کنند و خواستار خلع سلاح ان می شوند در حقیقت می خواهند چنین وانمود کنند که اگر این گروه نباشد و یا خلع سلاح شود جنگ و درگیری از جنوب رخت بر خواهد بست.
حزب الله در جنوب با گروه های غیر مسلمان همنشین است و سید حسن نصرالله رهبر ان نیز از ذرایت امام موسی صدر برخوردار نیست که با همه دوستی کند . همچنین حمایت او از حضور نیروهای نظامی ارتش سوریه در لبنان و اتخاذ مواضع غیر شفاف در قبال ترور رفیق حریری نخست وزیر سابق لبنان به دست عوامل سوریه از اعتبار او کاسته است در عوض موضع نبیه بری رهبر امل تقویت شده است. این عوامل می تواند حزب الله را از جانب مردم محلی که غیر مسلمان و غیر شیعه هستند تحت فشار قرار دهد. امریکا و اسراییل هم در همین انتظلر بسر می برند.به همین دلیل من معتقدم که برنده این جنگ حزب الله و ایران نیستند و شرایط به نفع مخالفین انها تغییر خواهد یافت. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 16:46 توسط حسن فتحی
|
|
||