|
|
|
|
|
ایرانی ها سالی دو بار گرانی را تجربه می کنند . اگرچه ما ایرانی ها در تمامی طول سال با گرانی و افزایش بی رویه قیمت ها دست به گریبان هستیم . ولی در ماه رمضان و سال نو این گرانی و افزایش قیمت ها سرسام آور بوده و اکثر کالا ها را شامل می شود. به همین دلیل با وجود اینکه مردم نوروز و رمضان را دوست دارند ولی میزان گرانی و عواقب آن بقدری است که آنها را از این دو مقوله دور کرده است. زیرا برای آنها رمضان و نوروز به منزله ایام و دوران جدیدی از گرانی و افزایش قیمت هاست. در حالی که در کشورهای همسایه که مثل ما داعیه رهبری جهان اسلام و مسلمانان را ندارند در ایام رمضان علاوه بر اینکه از گرانی و افزایش بی رویه قیمت ها جلوگیری می شود سعی می کنند برای رفاه حال مردم چند درصدی از قیمت مواد غذایی کم کرده و نوعی آرامش و آسودگی خیال برای روزه داران فراهم آورند. این تفاوت میان ما و کشورهای دیگر مسلمان است که در تبلیغاتمان آنها را دارای اسلام امریکایی می دانیم. این روزها هم به دلیل نزدیکی ماه رمضان افزایش قیمت ها و گرانی ، گام های اولیه خود را بر داشته و مردم به تدریج طعم گرانی را همراه با روزه داری می چشند. این وضعیت هرچند برای فروشنتدگان مواد غذایی دلچسب و گواراست و رمضان را برای آنها پربار می سازد اما در این میان بار اصلی بر روی دوش مصرف کنندگان است که باید تاوان سستی و ناتوانی دولت و سازمان های حمایت از مصرف کننده را بدهند. البته در کشور ما که همه کاره بازاری ها و تجار هستند نباید هم انتظار مهار گرانی و مقابله با افزایش قیمت ها را داشت. اگر نگاهی به مقوله افزایش قیمت ها در کشور از زمان پیروزی انقلاب تا کنون بیندازیم به این واقعیت پی خواهیم برد که هیچگاه در طول این سال ها با این مقوله مبارزه ای صورت نگرفته و هیچ دولتی نخواسته و یا نتوانسته با گرانی و افزایش بی رویه قیمت ها مقابله کند دلیل آن نیز نفوذ و قدرت بازاری ها در سیستم اقتصادی کشور است. احمدی نژاد هم که برای جلب آرای مردم شعار تثبیت قیمت ها را سر داده بود در عمل نشان داد که قادر به تحقق این شعارش نیست. این وضعیت سبب گردیده مردم رغبت چندانی به ماه رمضان نداشته باشند. زیرا آنرا مترادف با گرانی می دانند. جالب توجه است که دولت ؛ منتقدان گرانی را متهم به جوسازی می کند و نقش خود را در مهار قیمت ها و ایجاد آرامش اقتصادی و معیشتی برای مردم محروم و کم در آمد نا دیده می گیرد. به این می گویند دولت عدالت پرور که همواره در استان ها و شهرستان ها شعار ، تحویل مردم می دهدو گرانی و افزایش قیمت ها را دروغ و تبلیغ مخالفین اعلام می دارد. مشخص نیست که این دولت مهر پرور و عدالت خواه چه زمانی می خواهد دست از شعار دادن برداشته و در راه رفاه و آسایش مردم قدم بردارد. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 20:57 توسط حسن فتحی
|
|
||
|
|
|
|
|
باز هم زمان بازگشایی مدارس فرا رسید و مردم از طریق صدا و سیما و کمیته امداد برای تقسیم عاطفه ها یشان دعوت شدند. این دعوت که متاسفانه در سال های گذشته به یک سنت تبدیل شده مرا به یاد یک مقاله در روزنامه صدای عدالت با عنوان ٌ ایران کشوری ثروتمند با مردمانی فقیر ً انداخت. به این ترتیب بار دیگر این سئوال در ذهن من به وجود آمد که چرا کشوری با موقعیت اقتصادی ایران باید دارای مردمانی چنین فقیر و ندار و درمانده باشد؟ در ایران دهها سازمان ، ارگان ، نهاد و وزارت خانه وجود دارد که وظیفه آنها رسیگی به وضعیت محرومان و مستضعفان است ولی با توجه به این همه سازمان و ارگان هیچ گامی برای آنها برداشته نمی شود و هر از چند گاهی ، باید مردم عاطفه هایشان را تقسیم بکنند تا عده ای به نوا برسند. در این کشور کسی باید پاسخگوی این سوال باشد که با وجود فعال بودن وزارت رفاه ، بنیاد مستضعفان ، کمیته امداد ، سازمان تامین اجتماعی و دهها نهاد و ارگان و سازمان که داعیه کمک رسانی به محرومان و مستضعفان را دارند به چه دلیل هر روزی که می گذرد بر تعداد فقرا افزوده می شود و مردم باید جور این همه سازمان و نهاد را بکشند؟! هر یک از این سازمان ها و نهاد ها دارای بودجه و سرمایه و در آمد های کلانی هستند، همچنین وظایفی بر عهده دارند که باید به آن عمل کنند اما مشخص نیست آنها به چه کاری مشغول هستند که وظایف اصلی خود را فراموش کرده و نا دیده گرفته اند؟! وزارت رفاه به فکر باشگاه داری افتاده و سرمایه و بودجه ای را که باید در راستای افزایش رفاه جامعه بکار بگیرد به جیب فوتبالیست ها و دلال ها می ریزد. بنیاد مستضعفان که به بنیاد مستکبران تبدیل شده و منافعش به جیب مدیران و نور چشمی ها می رود به تنها مساله ای که توجه ندارد وضعیت محرومان و مستضعفان است . کمیته امداد که هم از بودجه سهم می برد و هم از طریق گدایان آهنی در آمد دارد و از املاک و مستغلات مصادره ای و کا ر خانه ها و صنایع به یک نهاد ثروتمند و قدرتمند تبدیل شده در اختیار حزب موتلفه است تا در خدمت نیازمندان!! این کمیته بیش از ایرانی ها به فکر لبنانی ها و عراقی ها و فلسطینی ها و افغان هاست .در کنار آنها باید به سازمان تامین اجتماعی اشاره کرد که به قول معروف زورش می آید مواجب مستمری بگیرانش را بپردازد و اصلا وارد مقوله کمک رسانی و امداد نمی شود. این یک واقعیت انکار ناپذیر است که جامعه در سال های اخیر دو قطبی شده و گروه و طبقه ای که میان ثروتمندان و فقرا قرار داشت به کلی از بین رفته است بطوریکه امروزه جامعه به دو قطب ثروتمند و فقیر تقسیم شده و اثری از طبقه میانی نیست. دولت می گوید طرفدار عدالت و مهر ورزی است و در صدد است سهام عدالت توزیع کند و یا مدعی است که مخالف افزایش قیمت ها و گرانی است در حالی که فقرا روز به روز فقیر تر می شوند و ثروتمند ها ثروتمند تر .اما در میان ثروتمند ها تعداد کثیری از مسئولین دولتی قبلی دیده می شوند که با ثروت های باد آورده خود به یک طبقه جدید تبدیل شده اند. طبقه ای ثروتمند و برتر. سال ها قبل یک نویسنده یو گسلاو به نام میلوان جیلاس در کتابی تحت عنوان ً طبقه جدیدٌ با اشاره به سران حزب کمونیست مدعی شده بود که در این کشور ها بر خلاف شعار هایی که داده می شود طبقه جدیدی در حال شکل گیری است . امروزه با مطالعه وضعیت سران احزاب کمونیستی و کشور هایی که توسط کمو نیست ها اداره می شدند صحت نظریه میلوان جیلاس اثبات می شود. حال با توجه به تقسیم عاطفه ها و شادی هایمان که هر از چند گاهی صورت می گیرد و ناکار آمدی نهاد ها و سازمان ها یی که وظیفه کمک رسانی به محرومان و مستضعفان را دارند و رشد روز افزون فقر و نداری، این سوال مطرح می شود که آیا چنین طبقه ای در ایران در حال شکل گیری نیست؟! چندی پیش گروهی از نمایندگان مجلس مخلفت خود را با طرح شفاف سازی اموال مدیران دولتی اعلام کردند. بر اساس این طرح باید اموال کلیه مسئولین مملکتی در رده های مختلف اعلام و بررسی می شد .ولی نماینگان مجلس به این طرح رای منفی دادند تا به قولی از شفاف سازی اموال و دارایی مسئولین جلوگیری شود. لذا تا زمانی که چنین تفکری وجود دارد باید هم مردم عاطفه ها و شادی ها یشان را تقسیبم کنند در حالی که دهها سازمان و نهاد و ارگان ذیربط به نام محرومان و مستضعفان ، بودجه دریافت می کنند . به این می گویند عدالت پروری و مهر ورزی !! |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385ساعت 21:36 توسط حسن فتحی
|
|
||
|
|
|
|
|
اگر نام بنیاد مستضعفان به بنیاد مستکبران تغییر یابد هیچ کار غیر منطقی صورت نگرفته است زیرا اگر نگاهی به روند فعالیت های این مجموعه و مدیران و دست اندر کاران این بنیاد بیندازیم این واقعیت اشکار خواهد شد روندی که این مجموعه در پیش گرفته در راستای منا فع گروه خاصی است و محرومان و مستضعفان هیچ بهره ای از منافع و ثروت بادآورده این ینیاد نمی برند .بنیاد مستضعفان با توجه به ثروت و اموالی که در اختیار دارد از بانک مرکزی هم ثروتمند تر است اما از همان اولین روزها این مجموعه در عوض این که در خدمت محرومان و مستضعفان باشد به کانونی برای جمع آوری ثروت های باد آورده و خدمات رسانی به خودی ها تبدیل شد. روندی که این بنیاد در پیش گرفته ماموریت آن را کاملا دگرگون کرده و بر خلاف نامی که بر روی آن گذارده شده به بنیاد مستکبر ها تبدیل شده است. یکی از دلایل چنین تغییری را باید در خدمات رسانی آ ن به خودی ها و افرادی دانست که به دنبال ثروت های بادآورده هستند. زیرا اگر اموال و دارایی مدیران و نور چشمی های بنیاد قبل و پس از حضور در این مجموعه مورد بررسی قرار گیرد این واقعیت آشکار خواهد شد که بسیاری ازآنها در مدتی که در بنیاد مشغول کار بوده اند با ثروت های باد آورده ای که به دست آورده یا در حقیقت به جیب زده اند به شکوفایی اقتصادی رسیده اند. زیرا چگونه می شود مدیری قبل از اینکه به بنیاد بیاید با موتور سیکلت رفت و آمد می کرد ولی مدتی پس از مدیریت در بنیاد مستضعفان با زانتیا تردد کرده و چندین خانه خریده و در نها یت چند زنه شده است !! جالب توجه است که این مسایل به اطلاع فروزنده مدیر بنیاد هم رسیده اما توجهی به آن نشد. البته منظور بنده پرداختن به مسایل مدیریتی بنیاد نیست بلکه هدف این است که گفته شود این بنیاد ها تاسیس نشده اند باری از دوش مردم خصوصا محرومان و مستضعفان بر دارند . اموال و دارایی این بنیاد ها در اختیار خودی ها قرار می گیرد و محرومان و مستضعفان هیچ نفعی از آن نمی برند. برای پی بردن به واقعیت ها ذکر این مساله قابل توجه است . چندی پیش در روزنامه همشهری نوشته شده بود که مراکز نگهداری کودکان بی سر پرست و زنان آسیب دیده یکی پس از دیگری پلمپ می شوند. محمد نفریه مدیر کل بهزیستی استان تهران در این باره گفته بود که مراکز نگهداری این افراد متعلق به بنیاد مستضعفان است که این بنیاد بنا به دلایلی دستور تخلیه آن ها را داده و موفق به دریافت حکم تخلیه تعدادی از مراکز مذکور شده است. اقدام بنیاد ی که باید در خدمت محرومان باشد در راستای منافع کسانی است که تمایلی به فقر زدایی و پاکسازی جامعه از فساد ندارند زیرا به چه دلیل املاکی باید تخلیه شوند که مامن و پناهگاه عده ای بی سرپرست و فرب خورده اند؟ در حالی که بسیاری از املاک و مستغلات این بنیلد در اختیار افراد و گروه هایی قرار گرفته که هیچ نیازی به آنها ندارند. رییس مجلس در آنها مدرسه غیر انتفاعی دایر می سازد و ....... ولی بی سرپرستان باید به خیابان ها ریخته شوند تا فقر و فحشا رواج یابد. یادمان نرفته چند سال قبل یکی از اماکن بنیاد در کرج به مرکز فساد تبدیل شده بود که یک جانباز هم در آن نقش داشت ولی بر روی قضیه سرپوش گذارده شد. اگر آن زمان بر روی ماجرا سر پوش گذارده شد ولی امروزه این بنیاد راسا دست به کار می شود تا با تعطیلی مراکز نگهداری کودکان بی سرپرست و زنان آسیب دیده عملا آنها را راهی کوچه و خیابان کند تا به امان خدا رها شوند . به این می گویند حمایت از محرومان و مستضعفان در کشوری که بر روی نفت و گاز قرار گرفته است !! |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385ساعت 19:47 توسط حسن فتحی
|
|
||
|
|
|
|
|
از مدت ها قبل مشخص بود که اجل دور سر روز نامه شرق می چرخد. زیرا قرار نیست در این جامعه روزنامه مستقلی وجود داشته باشد. روزی که نوشتم روزنامه نگاری در ایران شغل نیست خیلی ها برآشفتند که تو می خواهی جو سازی کنی . ولی حوادثی که در این مدت بر سر روزنامه ها و روزنامه نگاران آمده نشان از این واقعیت دارد که بهتر است امثال بنده دور مطبوعات و روزنامه نگاری را خط بکشیم و به دنبال کار دیگری باشیم اگر اجازه دادند. البته بنده و بسیاری دیگر که خانه نشین شده ایم . آنچه بر سر شرق آمد قبلا یر سر دهها روزنامه و نشریه دیگر هم آمده بود. اگرچه بنده چندان از روزنامه شرق خوشم نمی آمدولی هیچگاه از تعطیل هیچ نشریه و روزنامه ای راضی و خشنود نشده ام. روزی که به صورت فله ای نشریات را تعطیل کردند مشخص شد که اوضاع برای فعالیت مطبوعات چندان مساعد نیست. پس از آن بود که مطبوعاتی ها به 3 دسته تقسیم شدند. - دسته اول که راهی خارج از کشور شده و ترجیح دادندعطای کار در ایران را به لقایش ببخشایند. -دسته دوم نظیر بنده که بنا به دلایلی کنار رفتیم یا کنار گذاشته شدیم و در نهایت خانه نشین هستیم و هر جایی هم که می رویم در ها به رویمان بسته است. - دسته سوم گروهی هستند که هنور هم در مطبوعات قلیلی که وجود دارد فعال هستند. البته خود ی ها بیشتر در این عرصه حضور دارند . این وضعیت کسانی است که در این وادی فعال هستند. ولی هر روز بر تعداد بیکاران درآن افزوده می شود. زیرا در حالی که اندک افرادی در این وادی چند کاره هستند گروهی هم وجود دارند که خانه نشین هستند و نیازمند . خدا آخر و عاقبت ما ها را به خیر بکند. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385ساعت 8:0 توسط حسن فتحی
|
|
||
|
|
|
|
|
سفر خاتمی به آمریکا و حضور وی در محافل دانشگاهی و علمی این کشور ضمن اینکه موفقیتی برای ایرانیان بشمار می رود خط بطلانی بر تفکرات پوچ و ضد مردمی کسانی است که تمایلی به رشد و اعتلای ایران و ایرانیت نداشته و در تلاش هستند که مانع اندیشه های مردمسالار شوند. این سفر با واکنش ها ، تحلیل ها و مسایلی همراه بود که بیا نگر دیدگاه ها و تفکرات گروه ها و جناح هایی است که در جامعه وجود دارند ولی یک گروه که سعی دارد خود و دیدگاه هایش را برتر و غالب بداند متاسفانه به گونه ای به تشریح این سفر پرداخته که با واقعیت ها مغایرت دارد. این گروه که در راس انها کیهانی ها قرار دارند در طول 8 سال ریاست جمهوری خاتمی به دفعات مشکل آفرینی کرده و در تبلیغات خود با ناکارآمد خواندن او و دولتش در صدد برآمدند حتی طرح او درباره گفت و گوی تمدن ها را بی اعتبار جلوه دهند. شواهد امر نشان ار این واقعیت دارد که اگر کیهانی ها و همفکرانشان قدرت را در دست داشتندآنچه را که خمرهای سرخ بر سر مردم کامبوج آوردند بر سر مردم ایران می آوردند.زیرا اگر مقالات ،نوشته ها و گفته های انها را مطالعه کنید به این واقعیت پی خواهید برد که انها مایل نیستند نام ایرانی و ایران در جهان به خوبی مطرح شده و جهانیان ، ایران را به عنوان سرزمین علم و ادب بشناسند. سفر خاتمی به امریکا این فرصت را در اختیار کیهانی ها قرار داد تا عقده گشایی کرده و بار دیگر به مطرح کردن همان مسایل بی پایه و اساسی بپردازند که در 8 سال ریاست جمهوری او از سوی این گروه ، در رسانه های وابسته به انها نظیر روزنامه های کیهان و رسالت و شبکه های صدا وسیما عنوان می کردند. این سفر و شرکت خاتمی در محافل علمی و دانشگاهی این کشور که از اهمیت بسزایی بر خوردارند اعتباری برای ایران و ایرانی است . ولی کوتوله های سیاسی که قادر به مشاهده جهان و اطراف خود فراتر از نوک بینی شان نیستند به جوسازی پرداخته و تصور می کنند قادرند با بیان مسایلی که نخ نما شده و پوچی ان بر همگان اشکار گردیده جایگاه خاتمی و دیدگاه هایش را خدشه دار سازند. در حالی که همگان می دانند انچه اعتبار ندارد سیا ست ها ی پوپولیستی کوتوله های سیاسی است. این افراد که برای پیشبرد اهداف و خواسته های خود توصیه می کردند در تهران هم حادثه خونبار میدان تیان ان من پکن روی بدهد تصور می کنند باید درهای کشور را به روی جهانیان بسته و ایران در انزوا قرار گرفته و با جهانیان قطع رابطه کند. در چنین شرایطی ایران از جهانیان بریده و کنترل آن باید در اختیار کسانی قرار بگیرد که اعتقادی به مردمسالاری ،آرای مردم و جمهوریت نداشته و حامی و طرفدار ایرانی قرون وسطایی و عقب افتاده هستند . بازگشت ایران از قرن 21 میلادی به دوران خلافت با استقرار حکومت طالبانی می تواند راه را برای یکه تازی تفکرات انحصار طلبانه و دشمنان جمهوریت هموار سازد. این کوتوله های سیا سی بر خلاف انچه عنوان می کنند حامی جنگ و تقابل تمدن ها هستند که هانتینگتون آمریکایی مطرح کرده است.به همین دلیل باید مخالف خاتمی و گفت و گوی تمدن ها باشند. البته با توجه به تقسیم مردم به خودی و غیر خودی ،هر کسی هم از انها تبعیت نکرده و با این جماعت همراهی نکند قابل احترام نیست و باید نفی شود . به این ترتیب با بکار بردن واژه هایی نظیر دگر اندیش و مرعوب و وابسته سعی در تحت فشار قرار دادنشان دارند. در حالی که آنچه اهمیت دارد منافع ملی ، حفظ تمامیت ارضی و اقتدار ملی و ایرانی است. منافع ملی ما در داخل مرزهای ماست نه در جنوب لبنان و فلسطین و یا سودان و سومالی و افغانستان و پاکستان. در حالی که با تقسیم جامعه به خودی و غیر خودی در میان مردم شکاف ایجاد کرده و جبهه داخلی را تضعیف می کنیم .لذا در مواقع خطر نمی توانیم انها را جذب کرده و با خود همراه ساخته و صفوفی منسجم و متحد به وجود بیاوریم . زیرا مردمی که سال ها نفی و سرکوب شده اند را به آسانی نمی توان با خود همراه و هم جهت ساخت . اگر دلایل سقوط صفوی و پیروزی افغان ها را بررسی کنیم به این واقعیت پی می بریم که سیاست های تحمیلی روحانیون درباری امثال مجلسی ها و عدم درایت پادشاه که جامعه را دچار تفرقه و تشتت کرده بود مانع اتحاد و همبستگی در مقابل دشمن شد . اما همین ملت در زمان پادشاهی نادر شاه توانست تا مرکز هند پیش رفته و به یک ابرقدرت تبدیل شود . در حالی که همین ملت در زمان شاه سلطان حسین از یک مشت افغانی پا برهنه شکست خورده بود. حال، کسانی که از خاتمی به دلیل سفر به آمریکا انتقاد کرده و یا خواستار خلع لباس وی می شوند با این ملت به دشمنی برخاسته و تمایلی به سر بلندی و اعتلای ایران و ایرانی ندارند . زیرا اگر با خلع لباس خاتمی مشکلات مملکت حل می شد که این کار را قبلا صورت می دادند. لذا بهتر است به فکر استفاده از حربه های دیگری باشند. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه هجدهم شهریور 1385ساعت 20:54 توسط حسن فتحی
|
|
||
|
|
|
|
|
چند هفته قبل بود که هفته نامه امید جوان اعلام کرد که هواپیمای مرگ به خطوط هوایی ایران باز گشته است. این خبر در شرایطی اعلام شد که چند روز پس از آن یک فروند هواپیمای روسی توپولف در اوکراین سقوط کرده و جان دهها نفر را گرفت. در همین ارتباط یکی از همان هواپیما ها در فرودگاه مشهد اتش گرفته و ده ها نفر را کشت و مجروح کرد. اگرچه درباره علل این حادثه سکوت اختیار شده ولی با توجه به سوابق چنین حوادثی در کشور می توان با قاطعیت اعلام کرد که در نهایت کسانی مقصر شناخته خواهند شد که یا جان خود را در این حادثه از دست داده اند و یا اینکه دسترسی به آنها غیر ممکن است. در نهایت نیز باید اعلام کرد که پس از مدتی همه چیز به فراموشی سپرده شده و این پرونده هم به پرونده های پیشین خواهد پیوست. زیرا شواهد امر نشان از این واقعیت دارد که از اولین هواپیما ئی که در اولین روز های پس از پیروزی انقلاب در نزدیکی تهران سقوط کرد تا اخرینش که در مشهد در اتش سوخت تا کنون هیچگاه علل و دلایل این حوادث ناگوار به اطلاع مردم نرسیده است زیرا همواره این ذهنیت در میان مسئولین وجود دارد که مردم نا محرم هستند و نباید در جریان مسایل قرار بگیرند. اگرچه ممکنست این بار هم امریکا و یا بقول اقایان استکبار جهانی و امپر یالیسم را به این دلیل که ایران را تحریم اقتصادی کرده مقصر قلمداد کرد اما واقعیت این است که مقصرین واقعی مسئولین و دست اندر کاران هستند که واقعیت ها را به اطلاع مردم نرسانده و انها را در جریان واقعیت ها قرار نمی دهند . عدم اطلاع رسانی به مردم در رابطه با وضعیت هواپیما ها و مشکلاتی که در این رابطه در کشور وجود دارد در حقیقت خیانت به مردمی است که جان و ما ل و هستی انها هیچ ارزشی ندارد. زیرا اگر مردم برای مسئولین مهم بودند که اینچنین مورد بی اعتنایی و بی توجهی قرار نمی گرفتند!!. چند ماه قبل مقامات روسیه اعلام کرده بودند که هواپیما های توپولف را به ایران و دیگر کشور ها فروخته ولی برای مصرف خودشان از هواپیما های امریکا یی استفاده می کنند. یکی از دلایل گرایش انها به هواپیما های غیر روسی ایمنی انهاست. ولی از انجا که جان و مال مردم ما برای مسئولین اهمیت ندارد از این هواپیما های مرگ در خطوط هوایی بهره گرفته می شود تا مردم دسته دسته جان خود را از دست بدهند. مردم اگر می خواهند سلامتی خود را حفظ کنند بهتر است از سوار شدن به هواپیما خودداری کنند. زیرا با خریدن و یا اجاره کردن هواپیما های دست دوم نمی توان مانع بروز حوادث ناگوار هوایی شد. اگرچه تحریم های اقتصادی امریکا علیه ایران یکی از دلایل پیدایش وضعیت نابسامان کنونی در سیستم حمل و نقل هوائی است اما باید اعتراف کرد که اکثر هواپیما های ناوگان هوایی کشور فرسوده و از رده خارج است.سئوال این است که از زمان سقوط اولین هواپیما تاکنون چه تعداد از مسئولین حمل و نقل هوایی کشور مورد بازخواست قرار گرفته و یا به دلیل سهل انگاری و کوتاهی در انجا م وظیفه بر کنار شده است؟همیشه رسم بر این بوده که در روزهای اول ،رسانه ها به بررسی حادثه پرداخته و پس از اطلاع رسانی ، متاسفانه همه چیز به فراموشی سپرده شده است. در این میان جعبه سیاه که گفته می شود می تواند راهگشا باشد به کشور های سازنده ارسال می شود ولی انچه هم از محتویات آن استخراج میگردد به بایگانی سپرده می شود. ولی جالب است که در شرایطی که با انواع و اقسام تحریم ها مواجه هستیم شرکت های هوایی مثل قارچ در کشور روییده و به خدمات رسانی می پردازند. در حالی که ادعا می شود این شرکت ها زیان ده هستند. بطور مثال اعلام شده که 3 شرکت هواپیمایی هما ،اسمان و ساها با 52 میلیارد تومان زیان ، درآستانه ورشکستگی قرار دارند . مدیر عامل هما مهمترین دلایل زیانده بودن صنعت حمل و نقل هوایی کشور را قیمت پایین بلیت هواپیما ، مستهلک بودن ناوگان و نیروی انسانی سربار عنوان می کند . حال با توجه به این سخنان این سئوال پیش می اید که چه دلیلی وجود دارد که این سیستم فرسوده و از رده خارج حفظ شود؟! ایا جمع اوری دهها هواپیمای فرسوده در قالب چند شرکت هوائی برای کشور پرستیژ و افتخار است و یا توجه به حال و روز مردم و رفع مشکلات انها می تواند سبب اعتبار و همبستگی بیشتر شود؟ شبکه خبری سی . بی . اس . امریکا در گزارشی اعلام کرده بود که ایران در سالهای 1998 تا 2004 رکورد دار بزرگترین سوانح هوایی در جهان بوده است. در این گزارش همچنین عنوان شده که ایران به لحاظ تعداد کشته ها بالاترین رقم کشته هارا در طول این سالها داشته است. اخباری که در ارتباط با ناوگان هوایی کشور به گوش می رسد بسیار نگران کننده است و نشاندهنده این واقعیت که مسئولین ذی زبط تحریم های امریکا را بهانه خوبی برای تبدیل ایران به بازار هواپیما های مستعمل و از رده خارج قرار داده اند. به طور مثال ناوگان هوایی بقدری فرسوده شده که کل ان کمتر از 700 میلیون دلار ارزش دارد . هواپیما هایی که تنها یک نسل از داکوتای دی سی 3 که در زمان جنگ دوم جهانی مورد استفاده قرار می گرفته جلوترند چگونه می توانند در گرما و سرما از فرودگاه های محلی یک میلیون مسافر را جابجا کنند؟امروزه سقوط ، تاخیر ، پذیرایی بد و بی احترامی به مسافر به یک اصل در حمل و نقل هوایی ایران تبدیل شده است. لذا در چنین سیستمی باید هم هواپیما ها یکی پس از دیگری سقوط کنند و هیچ کس هم پاسخگوی مردم نباشد!! هواپیما های روسی فرسوده ای که در خطوط هوایی ایران به کار گرفته شده اند را باید تابوت های پرنده ای به حساب اورد که حتی کشور سازنده اشان هم حاضر به استفاده از انها نیستند !! ولی باید در ایران که روزگاری از جدیدترین تکنو لوژی در جهان بهره می گرفت به سراغ فرسوده ترین و ناایمن ترین هواپیما های روی زمین رفت!! حال این سئوال پیش می اید که چه کسی مسئول به کار گرفتن هواپیما های مرگ در خطوط هوایی ایران است؟و چرا از پاسخگویی به مردم طفره رفته و انها را جدی نمی گیرند؟! ایا این است عدالت اسلامی و مهرورزی که دکتر احمدی نژاد وعده انرا داده است؟! امروزه این واقعیت اشکار گردیده که این شعار ها جنبه صرفا انتخاباتی داشته و پس از مدتی به فراموشی سپرده شده اند. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 14:16 توسط حسن فتحی
|
|
||
|
|
|
|
|
ایران در بسیاری از زمینه های منفی نظیر تصادفات ٍ مرگ و میر جاده ای ٍ طلاق ٍ الودگی هوا و امثالهم رکورددار است. ولی در این میان انچه بیش از همه چشمگیر است فرار مغز ها و افراد تحصیل کرده است که می توانند باری از روی دوش کشور بردارند. اما شرایط به گونه ای نیست تا این افراد در کشور به فعالیت ادامه داده و ایران را از دانش و علم خود منتفع سازند. این مساله شامل تمامی گروه هایی می شود که دارای علم و دانش هستند. یکی از دلایل پیدایش این وضعیت این است که در سیستم دولتی ما توجهی به توانمندی های علمی و اگاهی انها نمی شود و بخش خصوصی هم که در انحصار خودی هاست به همین دلیل افراد کارامد یا خانه نشین هستند و یا اینکه ترک خانه و کاشانه خود را کرده و راهی غربت شده اند!! مقوله فرار مغز ها مساله جدیدی نیست که این سالها اتفاق افتاده باشد بلکه از روزی که علم و تخصص و دانش جای خود را به پارتی و پول و رابطه داد افراد کارامد هم در صدد برامدند به جایی هجرت کنند که علم و دانش ارزش داشته باشد. فرار مغز ها در سال های اخیر شدت گرفته به این دلیل که فاصله خودی ها با غیر خودی ها بیشتر شده و اقلیت خودی ٍ اکثزیت غیر خودی را تحت کنترل گرفته است. اگر این روند ادامه یابد دیر یا زود سیستم دولتی به کلی از لفراد صاحب عقل و فکر تهی شده و رقابت در اطاعت و ناامنی مستمر پایدار خواهد شد. زیرا در این جوامع سیاست مردم زده یا پوپولیستی و برقراری امنیت اهنین و دیپلماسی ارعاب و تهدید به یک اصل تبدیل شده و جای مردمسالاری دینی و عقلانیت را می گیرد. در ارتباط با فرار مغز ها باید اعلام کرد که 75 تا 95 درصد المپیادی ها به خارج مهاجرت کرده اند یا در رشته هایی تحصیل می کنند که غیر از رشته تخصصی انهاست .در همین حال رییس انجمن مهندسی نفت ایران خبر از فرار نخبگان نفتی از کشو.ر می دهد و رییس سازمان نظام پزشکی می گوید در کشور 8 هزار پزشک بیکار داریم .ضمنا یک پزشک ایرانی ساکن امریکا گفته بود که 90 نفر از 125 دانش اموزی که در 3 سال گذشته در المپیاد های جهانی رتبه کسب کرده اند در دانشگاه های امریکا تحصیل می کنند و بیش از 150 هزار نفر از جراحان و پزشکان ایرانی ساکن امریکا هستند. در همین شرایط رییس دانشگاه تهران که با هدف قلع و قمع اساتید به این مسئولیت گمارده شده سخن از بازنشستگی اجباری اساتید بر زبان رانده و تهی کردن دانشگاه تهران را از اسا تید کارامد این گونه توجیه می کند. این اساتید چون خودی نیستند باید از دانشگاه اخراج یا به صورت اجباری بازنشسته شوند. در حالی که وزیر کار اعلام می دارد که 800 هزار فرصت شغلی در اختیار اتباع بیگانه است و یا یک عضو کمیسیون مجلس می گوید حقوق ماهانه پزشکان متخصص در بیمارستان های دولتی کشور 120 هزار تومان است. ولی جالب توجه است که فائو اعلام می کند که 2/7 میلیون ایرانی دچار سوتغذیه هستند. به این ترتیب ایران پس از یمن دومین کشور خاورمیانه و شمال افریقاست که مردمش دچار سو تغذیه هستند. این وضعیت کشوری است که بر روی دریایی از نفت و گاز قرار دارد اما دیگران باید از این ثروت استفاده کنند. ولی مردم ایران حسرت دیگران را به خورند. حال این سوال مطرح می شود که چرا ایران رتبه اول جهان را در مقوله فرار مغز ها داراست و دیگران از ایرانیان دانشمند بهره مند هستند ولی ما خودمان از انها بی بهره هستیم ؟ اگر در این میان کسی از خبرگان هم جذب سیستم دولتی شود در نهایت به کارمند اداری با 120 هزار تومان حقوق تبدیل خواهد شد. بی توجهی به جذب یا حفظ افراد کار امد در سیستم دولتی همراه با فقدان امنیت در بخش خصوصی راه را برای فرار مغز ها هموار کرده است. انها برای یافتن امنیت شغلی و شرایط مالی بهتر و زندگی ارامتر راهی خارج می شوند. یکی از دلایل خروج انها قوانین محدود کننده کشور هستند که فقط با انگیزه ایجاد محدودیت برای مردم تصویب و تدوین شده اند. اگر می خواهید وضعتان خوب باشد باید خودی شوید در غیر این صورت متضرر می شوید . جامعه ما در این سال ها به 3 دسته تقسیم شده است که عبارتنداز: 1- سامانیان -که به دلیل به دست اوردن ثروت های باد اورده به سر و سامان رسیده اند. 2- اشکانیان- شامل اکثریت مردم می شود که فقط اشک ریختن نصیب انها شده است . 3- صفویان - این دسته که اکثریت مردم را شامل می شود در بر گیرنده کسانی است که با ایستادن در صف ها اموراتشان را می گذرانند. حال اگر شما فرصت داشتید ترجیح نمی دادید راهی خارج شوید تا لااقل ارامش داشته و از امنیت شغلی و مالی بر خوردارگردید؟ |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 18:18 توسط حسن فتحی
|
|
||
|
|
|
|
|
جند روز قبل سالگرد کودتای 28 مرداد بود . امسال 28 مرداد با رویداد جالبی همراه بود زیرا در این روز شعبان جعفری معروف به شعبون بی مخ در غربت فوت کرد. مرگ شعبان جعفری با واکنش های بسیاری همراه بود تا حدی که عده ای از ان مسرور شدند در عوض عده ای نیز ناراحت شدند. برای پی بردن به ماهیت و زندگی شعبان جعفری کتاب ها و مقالات بسیاری به چاپ رسیده که می توان به انها مراجعه کرد ولی به نظر می رسد کتاب خاطرات شعبان جعفری که در گفتگو با هما سرشار عنوان شده راهگشای کسانی باشد که می خواهند درباره او بیشتر بدانند. او به دلیل نقشی که در کودتای 28 مرداد داشت معروف شد. از میان کسانی که در این کودتا نقش داشتند شعبان جعفری از معدود افرادی است که در قید حیات بودند. نقش او در این حادثه بزرگنمایی شده و گاهی اوقات بنا به دلایلی بیش از حد به او بها داده شده است زیرا در کودتا نظامیان ٍسیاستمداران ٍ نمایندگان مجلس ٍلمپن ها و درباریان به همراه گروه های دیگر ایفای نقش کردند .بطور مثال باید از ایت الله کاشانی ٍمظفر بقایی ٍ تیمسار نصیری ٍتیمور بختیار ٍطیب و عوامل انگلیس نام برد. البته شعبان جعفری همراه با قمه کش ها و ملکه اعتضادی با فواحش هر یک نقش خاصی ایفا کردند که قابل انکار نیست. از شعبان جعفری به عنوان سردمدار لمپن ها و یا در حقیقت سمبل لمپنیسم نام برده می شود که در خدمت هیات حاکمه بودند ولی اشتباه است اگر تصور کنیم لمپنیسم با او به گور سپرده شده و یا از بین رفت زیرا ما در این سال ها با نوع و شیوه جدیدی از لمپنیسم مواجه هستیم که در مقاطع خاص و حساسی فعال شده و به ایفای نقش می پردازد.با نگاهی به تاریخ معاصر ایران به این واقعیت پی خواهیم برد که لمپنیسم سابقه ای طولانی در ایران دارد و مختص دوران شاه ویا شعبان جعفری نیست بلکه در دوران مشروطه و یا در زمان قبل از ان هم این مقوله را در کشور مشاهده کرده ایم. بطور مثال صنیع حضرت که با شیخ فضل الله نوری اعدام شد و یا چاقو کشان حزب زحمتکشان مظفر بقایی و تروریست های حزب توده از این افراد بودند. امروزه هم کسانی که در قالب لباس شخصی ها به اجتماعات حمله ور می شوند و یا مخالفین را مورد ضرب و شتم قرار می دهند لمپن های جدیدی هستند که از حربه مذهب برای پیشبرد اهداف خود بهره می گیرند. به همین دلیل نمی توان اعلام کرد که با مرگ شعبان جعفری لمپنیسم از بین رفته و یا کمرنگ شده است بلکه این روند ادامه دارد زیرا در کشور های جهان سوم که با خیل عظیم بی سوادها مواجه هستیم همواره قدرتمندان برای تحقق خواسته های خود به این گروه ها متوسل می شوند . |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 9:23 توسط حسن فتحی
|
|
||
|
|
|
|
|
چند روز قبل سالگرد کودتای 28 مرداد سال 1332 را پشت سر گذاشتیم. در این رابطه شاهد بر گزاری جلسات و نشستهایی در صدا و سیما بودیم . در این جلسات افراد و شخصیت هایی به تجزیه و تحلیل کودتا و حوادث قبل و بعد از ان پرداخته بودند که هدفشان فقط این بود که چند فحش نثار امریکا و دکتر مصدق کرده و به بزرکنمایی ایت الله کاشانی و دار و دسته او بپردازند. البته اگر قرار بود در این نشستها تحلیل واقعیتها ارائه شود باید نقش ایت الله کاشانی به همراه بقایی و شمس قنات ابادی و فلسفی و شعبان جعفری معروف به شعبون بی مخ و عوامل امریکا و انگلیس علیه دولت ملی مصدق مورد تجزیه و تحلیل قرار می گرفت . زیرا پس از پیروزی کودتا در شرایطی که دکتر مصدق ویارانش در زندان بسر برده و یا همچون دکتر فاطمی تحت تعقیب قرار داشتند کاشانی به اتفاق دوستانش به ملاقات زاهدی نخست وزیر کودتا رفته و پیروزی کودتاگران را به او و شاه تبریک می گویند و یا اینکه مظفر بقایی که به دلیل دست داشتن در ترور رییس شهربانی دکتر مصدق تحت تعقیب قرار داشت تبرئه می شود . در همین حال ایت الله کاشانی به دلیل همکاری با کودتا چیان پاداش دریافت کرده و پسرش به نما یندگی مجلس برگزیده می شود . البته هدف بنده از این نوشته تجزیه و تحلیل کودتای 28 مرداد نیست زیرا ان دوران سپری شده و ان شرایط دیگر باز نمی گردد بلکه منظور من پرداختن به کسانی است که به تحریف تاریخ پرداخته و با استفاده از تریبون های دولتی و سراسری سعی در سرپوش گذاردن بر روی واقعیت ها دارند. متاسفانه این یک سنت و رسم شده که در سال های اخیر در چنین ایامی از چند چهره خاص برای بیان مسایل تاریخی و تشریح حوادث استفاده می شود که چندان سابقه روشنی ندارند . یکی از این افراد عبد خدایی از فداییان اسلام پیشین و موتلفه کنونی است که در دوران نهضت ملی و در زمانی که دکتر فاطمی وزیر امور خارجه دکتر مصدق بود او را ترور کرد .اگرچه دکتر فاطمی از ترور توسط عبد خدایی جان سالم به در برد و عبد خدایی تروریست را بخشید ولی همان زمان خانواده او در رسانه ها اعلام کردند که عبد خدایی مشکل روانی دارد .البته برای پی بردن به واقعیت ها می توان به رسانه های ان سالها مراجعه کرد تا در جریان مسایل قرار گرفت. این افراد که برای پیشبرد خواسته هایشان به ترور افراد بیگناه از جمله دکتر فاطمی متوسل می شدند امروزه به نقد تاریخ پرداخته و با تحریف حقایق سعی در نفی واقعیت ها داشته و به بزرگنمایی کسانی می پردازند که دوشادوش دیگران در شکست نهضت ملی و هموار کردن راه کودتاچیان ایفای نقش کرده اند. ایا در کشور ما افرادی صادق تر و مطلع تر و اگاه تر از امثال عبد خدایی و بادامچیان و همفکرانشان وجود ندارند که واقعیت های تاریخی را بدون تحریف به اطلاع مردم برسانند؟هدف از ارائه چنین برنامه ها و تحلیل های سراسر کذب و دروغ چیست؟ایا یک تروریست که خانواده اش صراحتا بر عدم تعادل فکری او تاکید داشته اند می تواند منتقتد یک برهه حساس از تاریخ کشورمان باشد؟ایا نباید کسی درباره ارتباط این افراد با شعبون بی مخ ها و چاقو کشان مظفر بقایی تحقیق کند؟تا کی باید شاهد تحریف تاریخ و نفی واقعیت ها باشیم؟وظیفه صدا و سیما که عنوان رسانه ملی را یدک می کشد از پر و بال دادن به اینگونه افرادچیست ؟! اگر وظیفه انها سرپوش گذاردن بر روی حقایق است که در این راستا موفق شده اند اما در صورتی که هدفشان بیان واقعیت های تاریخی است باید صراحتا اعلام کرد که به بیراهه میروند. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سوم شهریور 1385ساعت 5:42 توسط حسن فتحی
|
|
||
|
|
|
|
|
یک روز که خاتمی در زمان ریاست جمهوری خود در دانشگاه مورد بی مهری تعدادی از دانشجویان قرار گرفت صراحتا اعلام کرد کسانی که پس از ما خواهند امد این برخوردها را تحمل نخواهند کرد .نامه سخنگوی دولت به دادستان تهران درباره مطبوعات و رسانه هایی که با دولت همراه نیستند این واقعیت را اشکار ساخت که دولت بر خلاف شعار هایی که درباره مهرورزی و عدالت می دهد فقط با خودی ها خوب است و بقیه را غیر خودی می داند به همین دلیل در صدد است با حربه قانون و دادگاه انها را هم بر سر عقل اورده و وادار به تبعیت از دولت نماید. نامه سخنگوی دولت به دادستان مرتضوی بسیار گویا و افشاگر است و نیازی به تفسیر و توجیه ندارد ولی انچه در این میان جالب است اعتراض وزر ارشاد به تیتر فروشی برخی مطبوعات و رشد نشریات متملق است. گویا جناب وزیر یا در جریان انچه در داخل دولت می گذرد نیستند یا اینکه با بیان این مسایل می خواهند وانمود سازند که طرفدارمطبوعات هستند. ولی نگاهی به سابقه فعالیت وزیر در روزنامه کیهان نشان از این واقعیت دارد که انچه برای این جمع اهمیت ندارد استقلال و ازادی مطبوعات است . اگر نگاهی به وضعیت مطبوعات در این دوره بیندازیم مشخص خواهد شد که مطبوعات ما یا حزبی هستند و کارکرد حزبی پیدا کرده اند و یا اینکه دولتی بوده و خودی هستند. در این میان انچه وجود ندارد مطبوعات مستقل است که بتوانند دیدگاه ها و نظریات افراد مستقل و غیر حزبی و غیر خودی را بیان کنند. در این میان اگر نشریه و روزنامه مستقل و غبر وابسته ای هم وجود داشته باشد با نامه سخنگوی دولت و موافقت دادستان به تدریج از بین خواهند رفت. به این می گویند دولت مهر پرور و عدالت خواه!! جالب توجه است که همین اقایان که امروز در صدد مهار مطبوعات بر امده اند در زمان خاتمی فریاد بر اورده بودند که ازادی نیست. اگر انها به جای خاتمی بودند و با انواع واقسام اتهامات و فحاشی ها و بی احترامی موجه می شدند چه واکنشی لز خود نشان می دادند؟ |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه یکم شهریور 1385ساعت 20:37 توسط حسن فتحی
|
|
||