تبليغاتX
یادداشت های حسن فتحی
روزنامه نگاری از نسلی فراموش شده و سوخته

یک محقق و نویسنده اگر می خواهد مستقل بوده و تحقیقاتش مبتنی بر واقعیت ها باشد باید پیشداوری ها و جوسازی ها را در تحقیقات خود دخالت نداده و به مستندات ، واقعیت ها ، مدارک غیر قابل انکار و شواهد توجه داشته باشد. یکی از دلایل بی توجهی به بسیاری از نظریه ها ، نوشته ها ، تحقیقات و دیدگاه ها در این روزها و بی اعتباری این نظریه ها ، بی پایه و اساس بودن چنین تحقیقات یا دیدگاه هاست.به همین دلیل یا این دیدگاه ها جدی گرفته نمی شوند و یا اینکه با بی اعتنایی مواجه می شوند.

آنچه این روزها باب شده و روز به روز وسعت می یابد تحریف تاریخ و واقعیت ها و تحلیل و تفسیر رویداد ها و تحولات سیاسی با استناد به اخبار و گزارشات خلاف واقع و بزرگ نمایی مسایل غیر واقعی است تا از این طریق نشان بدهند که درست می گویند و یا تحلیل و تفسیرشان مبتنی بر واقعیت ها بوده است.

اگر تحلیل ها و تفسیر های مطبوعات در داخل و خارج جدی گرفته نمی شوند و هیچ جایگاهی در میان اندیشمندان و محققین و صاحب نظران ندارند به دلیل بی پایه و اساس بودن این نظریه ها ست. یکی از مواردی که در این سال ها بیش از همه در ایران به آن توجه شده و درباره اش قلمفرسایی ، سخنرایی ، تحقیق و فعالیت شده موضوع فلسطین و اسراییل بوده است.

چند روز قبل بود که روز جهانی قدس برگزار شد و عده ای در خیابان ها فریاد مرگ بر آمریکا و مرگ یر اسراییل سر دادند.این مراسم برای چندمین بار در ایران و چند کشور جهان برگزار شد . حال اینکه آیا این مراسم و فریاد ها تاثیری بر روند مبارزات مردم فلسطین داشته یا نه مساله ای نیست که بنده در صدد بررسی آن باشم. زیرا بنده طرفدار انتفاضه سیاسی هستم و مخالف بمب گذاری ها و اقدامات برخی گروه های فلسطینی که سبب گردیده سلاح فلسطینی ها در عوض اینکه به سوی دشمن نشانه برود به جانب برادران فلسطینی نشانه رفته است.

ایران در صدد است وانمود سازد که حامی راستین فلسطینی ها در جهان بوده و دشمن اصلی اسراییل. حال آیا این ادعا صحت دارد یا نه مساله ای است که نیاز به کنکاش و بررسی دارد که به همین دلیل بنده معتقدم در آن صورت واقعیت ها با آنچه ادعا می شود زمین تا آسمان تفاوت خواهد داشت.ولی بحث من درباره انقلاب فلسطین و حماس و الفتح و این مسایل نیست بلکه می خواهم به این مساله بپردازم که در طول تاریخ اعراب و فلسطینی ها با ایرانی ها صادقانه برخورد کرده اند یا یهودی ها ؟!

برای بررسی روابط ایرانی ها با یهودیان ، اعراب و فلسطینی ها با ید نگاهی عمیق به تاریخ ایران بیندازیم. مساله ای که متاسفانه در ایران کنونی یا نادیده گرفته شده و یا اینکه با تحریف و بزرگ نمایی ها ی خلاف واقع همراه بوده است . ایرانی ها و یهودی ها دو ملت غریب و غیر عرب در این منطقه هستند که در طول تاریخ همواره روابط مطلوبی با همدبگر داسته اند. تا حدی که یهودی ها خود را مدیون ایرانی ها و کورش می دانند به همین دلیل این دو ملت جبهه ای متحد و مشترک علیه اعراب داشته اند. زیرا این دو ملت از جانب اعراب تهدید شده و صدمه دیده اند. احترامی که در تاریخ یهود به ایران و ایرانی و کورش گذارده شده غیر قابل انکار است. در حالی که هیچگاه چنین رابطه ای بین ایرانی ها و اعراب وجود نداشته است. اگر نگاهی به ملیت واقعی بسیاری از سران کنونی اسراییل بیندازیم این واقعیت آشکار خواهد شد که دارای ملیت ایرانی هستند. موارد نزدیکی و پیوند ایرانی ها و یهودیان بقدری زیاد است که به هیچوجه قابل انکار نیست.

ولی در مقابل باید به اعراب اشاره کرد که از دیرباز دشمن ایرانی ها و تمدن ایرانی بوده و در راه نابودی این کشور و فرهنگ آنها قدم برداشته اند. اگر چه ایرانی ها از اسلام استقبال کردند اما اعراب فاتح به ایرانی ها به چشم شهروندان درجه چندم نگاه کرده و سال ها آنها را تحقیر می کردند. یکی از دلایل گرایش ایرانی ها به ائمه و تشیع همین برخوردهای تبعیض آمیز اعراب با این جماعت بوده است.

اعراب در ناریخ معاصر نیز بار ها علیه ایران و ایرانی توطئه چیده و در راه نابودی این ملت و فرهنگ آن قدم برداشته اند. از نمونه های بارز در این رابطه می توان به 8 سال جنگ و یا تلاش برای تغییر نام خلیج فارس به خلیج عربی و در نهایت تجزیه ایران اشاره کرد. مردم ما هنوز همراهی فلسطینی ها را در جنگ با صدام حسین فراموش نکرده اند. کسانی که در جبهه بودند خاطره های ناگواری از تک تیر اندازان فلسطینی دارند. امروزه هم برای جزایر سه گانه ایران در خلیج فارس توطئه چینی می کنند. حال چگونه است که ما با دشمن خود متحد می شویم و حقایق را نادیده می گیریم؟!

ممکن عده ای با مطالعه این نوشته بنده را متهم به حمایت از اسراییل کنند در حالی که منظور من از بیان این مسایل این است که مردم گول و فریب ادعا ها را نخورده و با در نظر گرفتن واقعیت ها یه موضع گیری پرداخته و دوست را از دشمن تمییز بدهند. اگر هدف ایران حمایت از مسلمانان جهان است و به همین دلیل به پشتیبانی از حزب الله لبنان و حماس پرداخته این سئوال پیش می آید که به چه دلیل فقط از گروه های خاصی حمایت می شود و این پشتیبانی ، تمامی فلسطینی ها و یا مسلمانان لبنان را شامل نمی شود؟و آیافقط مسلمانان وابسته به حزب الله لبنان و گروه حماس در فلسطین تحت ستم قرار دارند ؟

اگر هدف ، پشتیبانی از مسلمانان جهان است به چه دلیل در مقابل قتل عام مسلمانا ن چچن سکوت کرده و اجازه می دهیم روسها آنها را قتل عام کنند؟ آیا مسلمانان سودانی که در منطقه دارفور این کشور توسط ارتش و دولت سودان سرکوب می شوند نامسلمان هستند؟ آیا مسلمانان جنوب فیلیپین در میندانائو که به دست دولت این کشور قتل عام می شوند دست از مسلمانی برداشته اند؟ آیا مسلمانانی که در ترکستان چین توسط کمونیست ها به شدت سرکوب می شوند نیاز به حمایت ندارند؟

امروزه هزاران مسلمان در گوشه و کنار کشور توسط دولت ها سرکوب و قتل عام می شوند ولی کسانی که برای حزب الله لبنان و حماس و دیگر گروه های طرفدار سینه چاک می کنند به دلایل سیاسی در قبال این اقدامات دولت ها سکوت کرده و آنها را از لیست مسلمانان خا رج می کنند. آیا کشمیری ها مسلمان نیستند و یا رابطه با دولت هند و دوستی با دولتهای روسیه و سودان ، سوریه ، چین ، عربستان و ده ها کشور و دولت دیگر که دستانشان تا مرفق به خون مسلمانان و شیعیان آغشته است بر پشتیبانی از مسلمانان اولویت دارد؟

متاسفانه ملت ما شعاری بار آمده و نخواسته و یا نتوانسته دانش تاریخی خود را افزایش بدهد به همین دلیل تصور می کند با سر دادن شعار مرگ بر فلان و یا درود بر فلان قادر است روند تاریخ را دگرگون کرده و بر واقعیت ها خط بطلان بکشد.

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام مهر 1385ساعت 16:49  توسط حسن فتحی  | 

چند سالی است که کره شمالی با دو مشکل مواجه است . مشکل اول این کشور تلاش برای دستیابی به بمب اتمی و موشک های بالستیک است تا بتواند در مقابل آمریکا و دوستانش ایستادگی و مقاومت کند. در همین رابطه در ماه های اخیر دست به آزمایش های موشکی و اتمی زده که اوضاع را در شبه جزیره کره به شدت بحرانی کرده است. مشکل دوم که از بمب اتمی مهمتر است نان و مواد غذایی مردم می باشد.

در شرایطی که آزمایش اتمی کره شمالی اوضاع را در این منطقه از جهان آشفته کرده و روز به روز اوضاع بحرانی تر می شود ولی اگر نگاهی اصولی به درون کره شمالی بیندازیم این واقعیت آشکار خواهد شد که اگر مشکلاتی برای سران کمونیست این کشور به وجود بیاید که از کنترل خارج شده و شرایط را برای آنها ناگوار سازد از داخل کره شمالی خواهد بود.

مقامات کمونیست کره شمالی برای بقای خود به بمب اتمی و موشک بالستیک روی آورده اند در حالی که اگر طوفان آغاز شود هیچ یک از این سلاح ها و ابزار آلات ،قادر به متوقف ساختنش نخواهند بود.

مقامات کره شمالی در حالی که قدم به عصر اتمی گذارده اند و تصور می کنند آنچنان قدرتمند شده اند که می توانند در مقابل تهدیدات خارجی ایستادگی کنند دست به سوی آمریکا دراز کرده و بیش از گذشته خواستار جلب رضایت این کشور شده اند. در حالی که عده ای در ایران تصور می کنند حال که کمونیست های کره ای به بمب اتمی دست یافته اند به زمین و زمان بندگی نکرده و گردنکشی خواهند کرد به همین دلیل درخواست مذاکره مستقیم با آمریکا برای چندمین بار و امتناع واشنگتن تا حدودی به مذاق آنها خوش نیامده است. کره شمالی رسما اعلام کرده که تنها راه حل مشکل شبه جزیره کره ،مذاکره مستقیم و دوجانبه با آمریکا برای امضای پیمان عدم تجاوز متقابل است. ولی در حالی که کره شمالی خواستار مذاکره مستقیم با آمریکا می شود خانم رایس وزیر خارجه این کشور صراحتا اعلام داشته که واشنگتن به صورت مستقیم با کره شمالی مذاکره نخواهد کرد . او همچنین می افزاید که کشورش هیچ قصدی برای حمله به کره شمالی ندارد.

ولی در این میان آنچه اهمیت بسیاری داشته و نشان از بی توجهی مقامات این کشور به وضعیت داخلی و شرایط اقتصادی و معیشتی مردم تحت ستم کره شمالی دارد قحطی و گرسنگی فزاینده ای است که در سال های اخیر این کشور را فرا گرفته و مرگ دسته جمعی مردم گرسنه و قحطی زده را در پی داشته است. دیده بان حقوق بشر در روزهای اخیر اعلام داشته که ارسال کمک غذایی و اضطراری به کره شمالی باید ادامه یابد. در غیر این صورت میلیون ها شهروند عادی کره شمالی در خطر گرسنگی و قحطی خواهند بود. ریچاردسون معتقد است قطع کمک غذایی برای مردم عادی کره شمالی مرگبار و کشنده است. در این حال خبرگزاری چینی شین هوا اعلام می دارد که حدود 100 هزار تن محصول کشاورزی به دلیل سیل نابود شده است.

مشکل اقتصادی و معیشتی در این کشور مساله جدیدی نیست بلکه در دهه اخیر این وضعیت استمرار داشته در حالی که دولت کمونیست کره شمالی هیچ قدم اساسی در جهت رفع این مشکل بر نداشته است. زیرا برای آنها آنچه اهمیت نداشته و ندارد نان و آب مردم است . به همین دلیل این سوال پیش می آید که نان مهمتر است یا بمب اتمی؟

برای حکومتی که صرفا در فکر بقای خود است بمب و موشک بیش از غذا و رفاه و آسایش مردم اهمیت دارد اما در یک جامعه دموکراتیک و مردم سالار ، خواسته های مردم در اولویت قرار دارد.

البته این از خصوصیات رژیم های استبدادی است که به مردم اهمیت ندهند. جامعه کره شمالی انسان را به یاد رمان معروف 1984 جورج اورول نویسنده معروف انگلیسی می اندازد. در حکومتهای استبدادی ، رضایت و خواسته های مردم مورد توجه نیست و همه امور به هیات حاکمه ختم می شود. به همین دلیل است که کمونیست های کره شمالی فقط به فکر تقویت بنیه دفاعی خود هستند تا اندکی بیشتر به حکومت ادامه بدهند.حال اگر مردم دسته دسته و گروه گروه جان خود را در اثر قحطی و گرسنگی از دست بدهند هیچ ارتباطی به دولت و حزب ندارد. آنها حاضرند برای بقای خود جهان را به نابودی بکشانند . نگاهی به سخنان ریچاردسون درباره قحطی و گرسنگی در کره شمالی این واقعیت را آشکار می سازد که مردم عادی در کره شمالی بیش از حزبی ها و وابستگان به دولت تحت فشار قرار دارند زیرا او اعلام داشته که شهر وندان عادی کره شمالی بیش از همه در معرض خطر قرار دارند. مقامات کره شمالی حاضرند این مردم را فدای جاه طلبی های خود کرده و با صرف ثروت این کشور در راه دستیابی به بمب و موشک آنها را دسته جمعی به سوی مرگ و نابودی سوق دهند. زیرا برای آنها بمب و موشک از نان و غذا مهم تر است و جان مردم هیچ و پوچ !!

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام مهر 1385ساعت 14:44  توسط حسن فتحی  | 

 

راهنمایی و رانندگی تصور می کند که وظیفه اش فقط جریمه کردن رانندگان متخلف است و ماموران این سازمان نیز به همین دلیل به آنچه اهمیت نمی دهند هدایت ترافیک و رفت و آمد خودروهاست.لذا آنها زمانی ظاهر می شوند که می خواهند اعمال قانون کنند و یا قرار باشد رانندگان را جریمه و توبیخ کنند. در غیر این صورت ترجیح می دهند در سایه بوده و از دور نظاره گر ترافیک باشند و یا به قولی ترافیک را به امان خدا رها می سازند.

پیش گرفتن این رویه توسط ماموران راهنمایی و رانندگی این سئوال را به وجود می آورد که در این شرایط چه کسی و یا کدام سازمان و تشکیلاتی وظیفه ارشاد و هدایت رانندگان و باز کردن گره های کور را عهده دار است؟

زیرا اگر قرار است ماموران فقط به جریمه کردن رانندگان بپردازند به چه دلیل نام این سازمان راهنمایی و رانندگی گذارده شده است؟در صورتی که آنگونه که از نام این تشکیلات پیداست وظیفه آن راهنمایی و رانندگی است و در حقیقت راهنمایی و هدایت رانندگان بربقیه وظایفی که بر دوش آنهاست اولویت دارد. اما از آنجا که درآمدزایی جای هدایت و ارشاد را گرفته ماموران این تشکیلات هم ترجیح داده اند صرفا به جریمه کردن ،اقدام کرده و خود را موظف به برخورد تنبیهی با رانندگان بدانند.در صورتی که در کشورهای پیشرفته ، اولویت با هدایت و ارشاد رانندگان است و ماموران در آخرین مرحله ،به جریمه متوسل می شوند.

بی توجهی رانندگان به جریمه ها با وجود این که هراز چندگاهی شاهد افزایش آن هستیم بیانگر این واقعیت است که جریمه ها هر چند هم سنگین باشند راهگشا نبوده و نتوانسته اند خاطیان را بر سر عقل بیاورند که گاهی اوقات این مساله سبب تحریک و لجاجت رانندگان شده و آنها را وادار به واکنش های حاد کرده است.

لذا اگر می خواهیم ترافیکی بهتر و روان تر داشته و از میزان خصومت رانندگان با ماموران کاسته شود بهتر است ماموران ار سایه خارج شده و به وظیفه اصلی خود که همانا هدایت و کنترل ترافیک است بپردازند تا به این ترتیب هم مامورانم از احترام بیشتر برخوردار شده و همچنین تاثیر مثبت آنها بر روند ترافیک و تردد خودروها مشخص تر شود.زیرا تا وقتی که آنها در سایه قرار داشته و فقط به فکر جریمه کردن هشتند هیچ گشایشی در ترافیک به وجود نیامده و اوضاع روز به روز بدتر می شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم مهر 1385ساعت 20:19  توسط حسن فتحی  | 

این تصور به وجود آمده بود که با کنار رفتن طالقانی از فدراسیون کشتی ، اوضاع روبراه شده و تیم جدید با بهره گرفتن از تمامی بضاعت کشتی ، سروسامانی به ور زش اول کشور خواهد داد. در همین راستا موففقیت هایی نیز در مسابقات جهانی چین نصیب این گروه شده و تیم های کشتی فرنگی و آزاد توانستند در مقایسه با مسابقات سال های قبل عملکرد بهتری داشته باشند.

ولی هنوز آب ها از آسیاب نیفتاده که به یکباره ابرهای تیره ، آسمان این فدراسیون را پوشانده و همان مسایلی که سبب ناکامی طالقانی گردید به سراغ تیم جدید آمد.

در اولین نشست مطبوعاتی تیم جدید فدراسیون کشتی ، متاسفانه مسایلی که از مدت ها قبل مطرح بود به صورتی کاملا تهدید آمیز سر باز کرده و خود را آشکار ساخت.

ماجرا از آنجا آغاز شد که عده ای در صدد اعمال نظر بر آمده و برای مربی کشتی فرنگی مساله سازی کردند در حالی که اگر موفقیتی در سال های اخیر بدست آمده به دلیل تلاش ها و زحمات این مربی بوده است. در این راستا به یکباره سرپرست فدراسیون کشتی ، برکناری بنا را از سر مربیگری کشتی فرنگی تایید می کند . اگر این مساله تحقق یابد اوضاع در این فدراسیون مجددا به هم ریخته و دوران نامساعد طالقانی به کشتی باز خواهد گشت. هر چند ممکن است یزدانی خرم تصور کند به دلیل وابستگی به مقامات عالیرتبه نظام و جلب حمایت رییس سازمان تربیت بدنی و سابقه ای که در فدراسیون والیبال داشته می تواند در کشتی هم موفق باشد اما او باید بداند که بیش از طالقانی این جماعت را نمی شناسد در حالی که همین جماعت او را زمین زدند. به همین دلیل اگر یزدانی خرم نیز همان روند را ادامه دهد متاسفانه در همان مسیری قرار خواهد گرفت که قبلی ها طی کردند و ناموفق بودند. زیرا در زمان طالقانی ، تیم های کشتی در تمامی رده ها قهرمان جهان شدند اما وقتی که زمان تغییر فرارسید همه آن زحمات از یاد ها رفت. به همین دلیل دارو دسته جدید نباید گول این موفقیت ها را خورده و به خود غره شود.زیرا زمانی که فواره بلند شد سرنگون می شود.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم مهر 1385ساعت 19:30  توسط حسن فتحی  | 

چند روز قبل رضا زاده توانست در غیاب اعضای تیم ملی وزنه برداری که متهم به دوپینگ هستند در مسا بقات جهانی قهرمان شده و 3 مدال طلا بدست بیاورد. در این روزها درباره دوپینگ و مذمت این مساله سخن بسیار گفته شده است در این میان از جمله کسانی که لب به انتقاد واعتراض گشوده ، خود شخص رضا زاده بوده است . این مساله بنده را به یاد یک مطلب کوتاه در وب سایت علی فتحی در باره دوپینگ رضا زتده انداخت. برای مراجعه به این سایت می توان از وب سایت بنده هم استفاده کرد.

سخنان رضا زاده مرا به یاد این مثال معروف انداخت که ٌ رطب خورده ،چگونه منع رطب کندً . زیرا همین آقا که این روزها عنوان پهلوان و قهرمان و امثالهم را یدک می کشد و به نوعی هم تیمی هایش را به باد انتقاد می گیرد گویا فراموش کرده که در مسابقات جوانان آسیا در سال 1995 در چین ، اولین کسی بود که مشخص گردید دوپینگ کرده و از ماده غیر مجاز ناندرلون استفاده کرده است. اما آنچه جالب توجه بود سرپوش گذاردن بر روی مساله دوپینگ رضا زاده جوان در آن سال ها بود .

البته بیان این مساله و در حقیقت انتقاد از رضا زاده و مواضعی که گرفته و سعی کرده خود را پاک و بقیه هم تیمی هایش را نا پاک و مقصر جلوه دهد به منزله توجیه این اقدام نیست بلکه می خواهم بگویم که مسئولین سازمان تربیت بدنی و فدراسیون ها باید با شدت بسیار با مقوله دوپینگ مبارزه کرده و اجازه ندهند این مساله ورزش ما را به نابودی بکشد.اگر از همان ابتدا با این مقوله برخورد قاطع شد ه و جلوی دخالت ها گرفته می شد امروزه شاهد پیدایش چنین وضعیت ناگوار و بلبشو یی در ورزش کشور نبودیم. زمانی که مسئولین نام خاطیان را پنهان کرده و یا با پارتی بازی ، اسامی کسانی را که دوپینگ کرده اند اعلام نکرده و به اطلاع مردم و رسانه ها نمی رسانند همین وضعیتی را که شاهدیم به وجود می آید. به گونه ای که امروزه در تمامی رشته ها با دوپینگی ها یی مواجه هستیم که هیچ کس نام آنها را نمی داند . در این میان یک واقعیت را نباید نادیده گرفت. هرچند اعتراف ایوانف مربی بلغاری تیم ملی وزنه برداری پرده از روی بسیاری مسایل برداشته و خود مسئولیت تمامی مسایل به وجود آمده در تیم ملی وزنه برداری را بر عهده گرفت اما هنوز هم بر واقعیت های بسیاری سرپوش گذارده شده است زیرا مربی ها نقش به سزایی در دوپینگ و دامن زدن به این مساله در میان ورزشکاران داشته و حتی خود آنها این مواد را تجویز و یا وارد کشور می کنند. این مساله را نه تنها نمی توان نفی کرد و یا از کنار آن به سادگی گذشت ولی سازمان تربیت بدنی و فدراسیون ها با وجود اینکه از این مساله اطلاع دارند اما یا خود از آن منتفع هستند که سکوت اختیار کرده اند و یا اینکه بنا به دلایلی تمایلی به افشای آن ندارند. به هر حال مساله دوپینگ جدی است ولی مسئولین در راه مبارزه با آن سستی کرده و اجازه داده اند این وضعیت ورزش کشور را به سوی نابودی سوق دهد.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم مهر 1385ساعت 14:59  توسط حسن فتحی  | 

 

اگر اخبار را پی گرفته باشید ممکن است در جریان ماجرای آقای بروجردی در خیابان آزادی تهران بوده باشید. اگرچه به نظر می رسد این ماجرا با دستگیری وی و تعدادی از طرفدارانش خاتمه یافته اما بنده تصور نمی کنم از این پس شاهد چنین مسایلی نباشیم و یا آنچه درباره این قضیه گفته می شود صحت داشته باشد. زیرا در حالی که او و طرفدارانش خواستار بازگشت به اسلام سنتی غیر سیاسی بودند رسانه های رسمی و دولتی کشور که در خدمت هیات حاکمه هستند عنوان کرده اند که آقای بروجردی ادعای مهدویت کرده است.

البته درباره اینکه کدامیک از طرفین این قضیه واقعیت را بیان می کنند باید تحقیق کرد ولی در این میان آنچه اهمیت دارد این است که وی و طرفدارانش مدعی شده اند که خواستار رجعت جامعه به اسلام سنتی و غیر سیاسی هستند. اگر چه بنده از نسبت ایشان با آیت الله بروجردی بزرگ اطلاعی ندارم اما مشکل این نیست که کسی وابستگی به کانون قدرت داشته باشد تا حرفش خریدار داشته و به دل بنشیند بلکه باید واقعیت ها مردم را به خود جلب کند.لذا در باره ادعا های این گروه نیز آنچه جالب توجه است انتقاد آنها از دین سیاسی و یا در حقیقت دین دولتی است.

دولتی کردن و یا دولتی شدن دین در طول تاریخ لطمات بسیاری به دین ، ایران و مردم وارد آورده است که بارزترین آن را در زمان شاه سلطان حسین صفوی شاهد بودیم. اگرنگاهی به دلایل سقوط سلسله صفویه بیندازیم این واقعیت آشکار خواهد شد که دولتی شدن دین و ایجاد تفرقه و جدایی بین مردم توسط روحانیون درباری سبب بریدن مردم از دولت شد به همین دلیل زمانی که افغان ها به محاصره پایتخت پرداختند مردم در عوض حمایت و پشتیبانی از دولت ، سکوت اختیار کرده و اجازه دادند کشورشان به دست دشمن بیفتد تا دولت صفوی ساقط شود اما آنها با دفاع خود ، سبب تداوم این حکومت نشوند. ولی متاسفانه افغان ها به نوع دیگری همان سیاست مجلسی را ادامه دادند. زیرا اگر در زمان شاه سلطان حسین ، مجلسی مردم را از مذهب بری کرده بود در دوره افغان ها ، ملا زعفران دست به همان اقدامات در جهت حمایت از اهل سنت و علیه شیعیان زد.

امروزه نیز متاسفانه در قالب قرائت رسمی از دین که امثال مصباح یزدی و خزعلی اراده می دهند تمامی کسانی که خلاف نظر آنها فکر می کنند و یا سخن می گویند غیر خودی و دگر اندیش نامیده شده و باید طرد شوند. در صورت استمرار این وضعیت ، دین دولتی شده و تمامی کسانی که غیر دولتی فکر می کنند دچار مخمصه خواهند شد.

یکی از دلایل انتقاد و اعتراضی که این جناح به خاتمی و همفکرانش می کنند در ارتباط با همین مساله است.

در طول سال هایی که از انقلاب می گذرد به دلیل همین برداشت ها از دین شاهد بروز مسایل ناگواری بودیم .بطور مثال سال گذشته در شهر قم عده ای با حمله به حسینیه شریعت ، اقدام به تخریب آن کردند در حالی که هیچ اقدام خلافی در این حسینیه صورت نگرفته بود.به نظر می رسد همان مساله اینبار در تهران روی داده باشد.

مساله شریعتمداری ، منتظری و آذری قمی و مقوله دادگاه ویژه روحانیت که متاسفانه از مسیر خود خارج شده از مسایلی است که می توان به مقوله برداشت دولتی از مذهب مرتبط دانست. این وظیفه حوزه است که دامن خود را از دولتی شدن رهانیده و درصدد توجه به دیدگاه های مختلف باشد.زیرا این سیرت ائمه بوده که دیدگاه های مختلف را مورد توجه قرار دهند ولی دولتی فکر کردن سبب تعطیلی این روند شده است. فکر می کنم بهتر است یکبار دیگر کتاب تشیع علوی و تشیع صفوی دکتر شریعتی را مطالعه بکنیم تا ببینیم در کجای تاریخ قرار داریم.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم مهر 1385ساعت 11:7  توسط حسن فتحی  | 

زمانی که خاتمی در آمریکا بسر می برد عده ای در رسانه های وابسته به دولت و تمامیت خواهان در صدد تخریب او برآمدند. در این میان همسر الهام سخنگوی دولت بیش از همه راه افراط پیمود تا حدی که عده ای از هم فکرانش نیز به مخالفت بر خاسته و علیه او جو سازی کردند. البته مشخص بود که برخی از این پاسخگویی ها صرفا برای کاستن از میزان تنش ها بوده است و اصالت ندارد.

آنچه درباره خاتمی عنوان شد و جناب سخنگو و تعدادی از همفکران رییس جمهور نیز از آن پشتیبانی کردند خواسته قلبی این جنابان است ولی توان اجرای آن را ندارند به همین دلیل به جو سازی روی آورده اند. زیرا همین افراد در زمان ریاست جمهوری خاتمی دست به هر اقدامی زدند تا او را بی اعتبار سازند. حال که او از قدرت کنار رفته خواسته های قلبی خود را آشکار می سازند.

چند روزی از جو سازی های همسر سخنگو نگذشته بود که آیت الله خزعلی که همواره نظریاتش خارج ار عرف بوده به کمک این خانم برخاسته و به تایید دیدگاه های او اقدام کرده است. اما آنها باید بدانند این خیال های خام هیچوقت در جامعه ما قابل پیاده شدن نیست.حال آیت الله خزعلی از این توهمات حمایت کند یا آقایان دیگری که تاریخ مصرفشان گذشته است. ولی نمی خواهند دست از سر این ملت بردارند.

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم مهر 1385ساعت 18:26  توسط حسن فتحی  | 

وقتی زمان شعار دادن فرا می رسد خود را برتر و بهتر از بقیه جهانیان می دانیم اما در عمل چنین نیست زیرا آنچه ما می گوییم واقعیت ندارد و شعار است. یکی از دلایل پیدایش چنین وضعیتی ، برخوردهای انحصار طلبانه و غیر واقع بینانه با مسایل و حوادثی است که در اطرافمان روی می دهد.

برخوردهای تبعیض آمیز و انحصار گرایانه که بر جامعه ما سایه انداخته بزرگترین آفت برای این کشور و دست اندر کارانش می باشد. زیرا آنها را از واقعیت ها دور کرده و شعاری بار می آورد.

انحصار در کشور و جامعه ما مربوط به یک مقوله ومساله نیست بلکه برای منافع شخصی و گروهی و حزبی حاضریم منافع ملی و سلامت جامعه را نادیده گرفته و یا زیر پا قرار دهیم.

نگاهی به وضعیت اقتصادی کشور این واقعیت را آشکار می سازد که اگر دچار پس رفت و انحطاط هستیم فقط یه دلیل افزون طلبی آقازاده ها و حمایت آقایان از این خواسته هاست. به گونه ای که در هر جایی که اثری از پول و ثروت و قدرت باشد آثار و نفوذ و دخالت آقایان و آقازاده ها مشاهده می شود. آنها از آنچنان حمایت و نفوذ آهنینی برخوردارند که حتی فراتر از قانون عمل کرده و توجهی به قانون ندارند.

یکی از موارد انحصار ، صنعت خودرو است . این صنعت کاملا انحصاری بوده و در اختیار دولت و همان با ندها و جناح های خواص قرار دارد. این افراد و باند ها صرفا به فکر منافع خود هستند به همین دلیل بدون توجه به منافع ملی و سلامت مردم و هزینه هایی که جامعه باید بپردازد اقدام به واردات و مونتاژ خودرو هایی در کشور می کنند که هم بر میزان آلودگی ها می افزایند و هم با مصرف غیر منطقی ، منابع غنی را از بین می برند.

بطور مثال نگاهی به خودرو پژو می اندازیم. آتش سوزی در این خودروها بر هیچ کس پوشیده نیست ولی از آنجا که کارخانه تولید کننده این خودرو دولتی بوده و منافع آن به جیبهایی می رود که ما نبا ید از آنها سر در بیاوریم نه تنها به هیچ کس پاسخگو نیستند بلکه به تولید خود ادامه داده و این خودرو از رده خارج شده را همچنان با قیمت های گزاف به افراد نیازمند می فروشند. در حالی که تولید این خودرو در سال 1997 در کشور فرانسه متوقف شده و حتی در سال 2002 کشور افریقایی زیمبابوه از تولید آن دست کشید. ولی هیچ کس در کشور ما به بررسی این قضیه نپرداخت.

در چنین شرایطی این سئوال مطرح است که چرا باید به خاطر منافع گروهی و باندی ، صنعت و سلامتی و اقتصاد کشور را به خطر بیندازیم؟ این وضعیت در شرایطی بر ایران حاکم شده که حتی رییس قوه قضاییه اعلام می دارد که اغلب کسانی که پول های باد آورده به دست می آورند از رانت های دولتی استفاده کرده اند و یک شبه میلیاردر شده اند.

ما در چنین کشوری زندگی می کنیم که رییس جمهورش شعار عدالت می دهد اما رییس قضا سخن از رانت خواری دولتی و ثروت های باد آورده می گوید. ولی آنچه جالب است این واقعیت است که همه در صلح و صفا در کنار همدیگر زندگی میکنند!! به این می گویند مملکت امام زمان......

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم مهر 1385ساعت 13:30  توسط حسن فتحی  | 

 

از روزی که دکتر احمدی نژاد روی کار آمده رسانه های عمده کشور به تدریج در اختیار رسالتی ها و کیهانی ها و عوامل و ایادی آنها قرار گرفته است تا حدی که از وزارت ارشاد که مسئولیت رسانه ها را بر عهده دارد تا انجمن ها و کانون هایی که در این امور فعالیت و دخالت دارند در اختیار کسانی قرار گرفته که وابسته به این گروه هستند.

انتصابات اخیر در روزنامه ایران و ایرنا این واقعیت را آشکار ساخت که این گروه و جناح تمایلی به بهره گیری از دیگران نداشته و اصولا آنها را غیر خودی می دانند . به همین دلیل شاهد بیکاری فزاینده و آشکار روزنامه نگاران و خبرنگارانی هستیم که عمدتا مستقل بوده و وابستگی باندی و جناحی و گروهی ندارند.

در کشوری که همه امور در مسیر باندی و جناحی قرار دارد کسانی بازنده هستند که مستقل بوده و وابستگی حزبی و گروهی ندارند. به همین دلیل اگر وضعیت روزنامه نگاران و خبرنگاران بیکار مورد بررسی قرار بگیرد این واقعیت آشکار خواهد شد که اکثر این افراد را مستقل ها تشکیل می دهند. اذا در شرایطی که رسالتی ها ، کیهانی ها و دار و دسته آنها چند شغله بوده و روابط عمومی ها و واحد های اطلاع رسانی را در کنترل خود دارند بسیاری از افراد کارآمد و مستقل که به مراتب واردتر و آگا ه تر هستند به این دلیل که خودی نیستند با ید خانه نشین شده و درها به رویشان بسته باشد.

بیکار کردن غیر خودی ها مساله ای نیست که این روزها اتفاق افتاده باشد بلکه یکی از مهمترین دستاوردهای دولت احمدی نژاد و وزارت صفار هرندی همین وضعیتی است که برای این قشر و گروه به وجود آمده است. برای آنها هیچ فرقی نمی کند که این بیکاران در چه شرایطی قرار دارند .زیرا چه بسیار افرادی که نیازمند نان شب هستند ولی با صدقه سر دولت آقای احمدی نژاد و همفکرانشان خانه نشین شده و با باد هوا سر می کنند. در حالی که شعار دولت ، مهرورزی و عدالت پروری است!!

البته ممکن است این شعار ها بیشتر درباره اطرافیان آقای رییس جمهور و کسانی باشد که به این گروه و جناح وابسته هستند. در حالی که دکتر احمدی نژاد و اطرافیان و همفکرانش باید به این واقعیت توجه کنند که رییس جمهور و مسئولین اجرایی تمامی مردم هستند و موظف به خدمات دهی به تمامی مردم می باشند نه فقط دوستان و همفکران خود !!

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم مهر 1385ساعت 13:14  توسط حسن فتحی  | 

 

همین چند سال پیش بود که اعتبار ما در جهان سبب شده بود دولت ها و ملت ها برای شنیدن حرف هایمان لحظه شماری کنند و یا دست دوستی به سویمان دراز کنند . اینکه می گویم مربوط به سالهای قبل از انقلاب نیست که آن حدیث جداگانه ای دارد بلکه منظور من زمان خاتمی و حتی هاشمی است . اما امروزه باید گرد جهان بگردیم تا کسی مثل هوگوچاوز رییس جمهوری ونزوئلا را بیابیم که دستمان را بفشارد.

اگر نگاهی به دوستانمان در جهان بیندازیم به این واقعیت پی خواهیم برد که دوستانمان از تعداد انگشتان یک دست هم کمتر شده اند. در این میان اگر سوریه خود را دوست ما بداند میتوانیم امیدوار باشیم که برای فشاردن دست کسی مجبور نیستیم تا قاره آمریکا پرواز کرده و سراغ چاوز و یا کاسترو بگردیم که در بستر بیماری آرمیده است. هرچند سابقه کاسترو روشن است اما نمی دانم اطلاعی از سوابق چاوز که این روزها با دادن شعارهای ضد آمریکایی خود را در قلب برخی از ما ایرانی ها جا کرده دارید یا نه ؟!

امیدوارم رابطه ما با چاوز در نهایت منجر به رابطه ای نشود که با ژنرال نوریه گا حاکم نظامی پیشین پاناما که به جرم دست داشتن در قاچاق اسلحه و مواد مخدر در زندان های آمریکاست داشتیم و او را چهره ای ضد امپریالیست و ضد آمریکایی معرفی کرده بودیم.

هوگو چاوز که به دلیل دلارهای نفتی این روزها شعارهای ضد آمریکایی داده و مدعی شده که می خواهد کشورش را به سوسیالیسم کاسترویی سوق دهد سرهنگ چتر باز ارتش است که در زمان ریاست جمهوری پرز در ونزوئلا سعی کرد با یک کودتای نظامی به سبک و شیوه ژنرال پینوشه قدرت را در دست بگیرد اما موفق نشده و راهی تبعید گردید. کسانی که اطلاعی از تاریخ شیلی دارند می دانند که در سال 1973 ژنرال پینوشه در این کشور دست به کودتا زده و با کشتن آلنده رییس جمهوری چپگرای این کشور قدرت را در دست گرفت. البته وقوع کودتای نظامی در آن سالها در این منطقه مساله ای عادی بود ولی آنچه غیر عادی بود و چاوز هم از آن تقلید کرد بمباران کاخ ریاست جمهوری شیلی برای کشتن رییس جمهوری بود که در شیلی نتیجه داد اما بمباران کاخ ریاست جمهوری ونزوئلا توسط چاوز با ناکامی مواجه شده و کودتای او شکست خورد.

در این حادثه ده ها انسان بیگناه جان خود را از دست دادند تا یک نظامی فزون طلب بتواند به رویاهایش جامه عمل بپوشاند . حال چنین شخصی برای ملتی که 2500 سال سابقه روشن فرهنگی و سیاسی داشته و دارای سوابق غیر قابل انکار فرهنگی - اجتماعی می باشد باید الگو قرار گرفته و متحد استراتژیک باشد زیرا شعار ضد آمریکایی می دهد !! اگر قرار است به چاه برویم مطمئن باشیم که طناب اینگونه افراد بسیار پوسیده بوده و قابل اطمینان نیست. اینها که در کشور خود پایگاهی ندارند چگونه می توانند برای ما راهگشا بوده و در مواقع حساس به دادمان برسند؟!

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم مهر 1385ساعت 12:57  توسط حسن فتحی  | 

 

اگر مردم ایران روزی هزاران بار برای طول عمر و سلامتی مسئولین و شادی روح ارواح اجداد آنها دست به دعا بر دارند که شبانه روز به فکر حل مشکلاتشان هستند هیچ کاری انجام نداده اند ولی واقعیت این است که این مسئولین به تنها مساله ای که فکر نمی کنند حل مشکلات مردم و بر طرف کردن نارسایی های آنهاست.

آنها بالاخره پس از تفحص و تحقیق و تلاش بسیار به این واقعیت دست یافته اند که مادر تمامی مشکلات از جمله مشکلات اجتماعی - سیاسی و منکراتی و انتظامی کشور ،عامل گرانی ،فحشا ،سرقت و دزدی و در نهایت علت العلل تمامی مشکلات و معضلات کشور ، ماهواره ها هستند که در تمامی 24 ساعت مردم را دعوت به فسق و فجور و بی عفتی و گرانفروشی و کم فروشی ،فحشا ،دزدی و هزاران بی قانونی دیگر می کنند.

ولی الحمد الله با همکاری و مساعدت دستگاه های ذیربط و تلاش های صادقانه نیروی انتظامی و قضایی این مشکل اساسی هم از سر راه مردم برداشته شده و علت اصلی نارسایی ها از بین رفت . به همین دلیل از این پس قرار است ایران گلستان شده و تمامی کمبود ها و نارسا یی ها از بین برود.

نگاهی به سخنان مسئولین مملکتی درباره ماهواره این واقعیت را آشکار می سازد که اگر این وسیله در خانه ها نباشد مردم هم با مشکل و معضل مواجه نخواهند شد لذا حال که این دیش ها و آنتن ها برچیده شده سلامتی و آسایش به جامعه باز گشته و دزدی و سستی و بی قانونی و گرانی و هزاران معضل دیگر از کشور رخت بر خواهد بست.

سال ها قبل هم به یکباره مسئولین مملکتی علت العلل مشکلاتی که در آن دوران ویدئو بود یافته و با ممنوع کردنش راه جهنم را به روی ما ها بسته و ما را راهی بهشت کردند. همان زمان هم اعلام شد که علت اصلی تمامی معضلات و مشکلات اخلاقی و سیاسی و اقتصادی و منکراتی و اجتماعی کشور دستگاه ویدئو است که الحمد الله با برخورد قاطع و انقلابی ، آن معضلات و مشکلات هم در مقطع مزبور از سر راه بر داشته شد.ولی پس از چندی همان عامل به خانه ها و جامعه باز گشته و ماهیت تخریبی خود را از دست داده و مفید واقع شد.

این یک رسم در کشور ماست که هر از چند گاهی علت العلل معضلات از سوی مسئولین که شبانه روز برای سوق دادن ما به صراط مستقیم تلاش می کنند یافته شده و با برخورد با این علل و عوامل، راه های نفوذ شیطان در قلب ها و خانواده ها مسدود می گردد.امروزه پس از ویدئو نوبت اینترنت و ماهواره شده است.

به این ترتیب مشخص می شود که تمامی مظاهر تمدن و پیشرفت های علمی و تکنولوژیکی برای ما مردم مضر است و باید از آنها پرهیز کرد. همچنین باید خدا را شکر کنیم که عده ای در این مملکت به صورت شبانه روزی به فکر پالایش روح و فکر و روان ما هستند تا به بیراهه کشانده نشده و گمراه نشویم. ولی مردمی که همواره برای سلامتی مسئولین دست به دعا بر داشته اند این سوال در ذهنشان به وجودآمده که خودی ها از این ابزار ها در خانه و اداره و محیط زندگی خود اسفاده می کنند به چه دلیل به بیراهه کشیده نمی شوند ؟ آیا به آنها واکسن مخصوصی تزریق شده که در مقابله با فساد های تمدن جدید ایمن شده و می توانند از این ابزار ها بهره گرفته و به بیراهه کشیده نمی شوند ؟و یا این که چون آنها خودی هستند می توانند و مجازند از ماهواره و اینترنت و هزاران وسیله و دستگاه دیگر استفاده کنند؟ ولی فقط مردم که هیچ سرگرمی و تفریحی ندارند نامحرم هستندکه در معرض تهدیدات قرار گرفته و باید از این وسایل دوری گزینند ؟

در پایان باز هم خدا را شکر می کنم که چنین مسئولین دلسوزی را بالای سر ما قرار داده که هدفشان ، هدایت ما گمراهان به راه راست و بهشت است.

+ نوشته شده در  شنبه هشتم مهر 1385ساعت 13:14  توسط حسن فتحی  | 

سال تحصیلی جدید چند روز قبل آغاز شد ولی با گذشت چند سال از وقوع زلزله در شهر بم اعلام شد که هنوز هم تعدادی از دانش آموزان این شهر باید در کانکس ها به تحصیل ادامه بدهند. این مساله در شرایطی اعلام می شود که بار ها اعلام شده بود که قرار است این شهر به سرعت باز سازی شده و مردم به سر خانه و کاشانه خود باز گردند اما نه تنها چنین نشد بلکه مردم ناگزیر شدند از خانه و کاشانه خود آواره شوند در حالی که ثروت ما ایرانی ها راهی لبنان و عراق و افغانستان و نا کجا آبادها یی می شود که هیچ نفعی برای مردم ما در پی ندارد .

اگر اسراییل لبنان را ویران می کند ما باید این کشور را باز سازی کنیم. انگار این کشور دارای دولت و پارلمان و در آمد نیست؟

اگر جهانیان دولت حماس را در فلسطین تحریم اقتصادی می کنند تا دست از تروریسم بر دارد ما ایرانی ها باید حقوق کارکنان دولت این کشور را پرداخت کنیم .

اگر کربلا و نجف شبکه آب ندارند و دولت های عراقی در طول این سال ها در این رابطه قدم بر نداشته اند ما باید برای آنها لوله کشی آب بکنیم انگار نه انگار که همین عراقی ها 8 سال جنگ را به ما تحمیل کرده و هزاران نفر از مردم این ایران را قتل عام کردند ؟

اگر افغان ها کشور شان را به کانون تروریسم تبدیل می کنند و دچار عذاب می شوند ما باید دلار های نفتی را در عوض این که برای مردم خودمان هزینه بکنیم به این سرز مین ها سرازیر کنیم تا دیگران از این ثروت بهره مند شوند !!

زمانی که گفته می شود مرغ همسایه غاز است دروغ نگفته ایم زیرا به وضوح آثار آنرا مشاهده می کنیم .به این می گویند پول را در چاه ریختن !!

 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم مهر 1385ساعت 17:47  توسط حسن فتحی  |