|
|
|
|
|
زبان فارسی بسیار غنی و پر بار است .اگر کسی زبان فارسی را به خوبی آموخته باشد و از ضرب المثل ها آگاه؛می تواند با استفاده از آنها در حقیقت گلیم خود را از آب بیرون بکشد. در این رابطه هم کتاب های بسیاری به رشته تحریر در آمده است. در ارتباط با تیتر این مطلب می توان از این ضرب المثل بهره گرفت که مشک آن است که خود ببوید نه آنچه عطار بگوید. هدف از اشاره به این ضرب المثل و در حقیقت تیتری که انتخاب شده ؛ استقبال هایی است که از رییس جمهور و همراهان وی در سفر های استانی صورت می گیرد. در کشور ما هم مثل تمامی کشورهای جهان ؛ مسئولین دارای موافق و مخالفینی هستند . به همین دلیل در انتخابات ؛ افراد گوناگونی با دیدگاه های مختلف شرکت می کنند . اگر نگاهی به انتخابات ریاست جمهوری بیندازیم صحت این مساله مشخص خواهد شد. ولی با وجود اینکه عده ای به رقیب دکتر احمدی نژاد رای دادند اما وی رییس جمهوری تمامی ملت ایران است و باید برای رفع مشکلات تمامی مردم قدم بردارد. یکی از سیاست های احمدی نزاد ؛ سفر به استان های مختلف است اما اگر قرار باشد این سفر ها برای مردم استان ها مشکل آفرین باشد آثار و نتایج منفی آن به مراتب بیشتر خواهد بود. در این سفر ها متاسفانه مقامات شهری و استانی شرایطی را برای مردم به وجود می آورند که نه تنها به علاقه مردم نسبت به رییس جمهوری نمی افزاید بلکه از اعتبار وی می کاهد. زیرا مسئولین استانی و شهری با صدور بخشنامه ها و دستور العمل ها ؛ کارکنان دولت و دانش آموزان و اصولا تمامی کسانی را که به نوعی وابسته به دولت هستند مجبور می کنند بر خلاف میل خود در مراسم استقبال شرکت کرده و برای رییس جمهوری هورا بکشند. این که هواداران یک مسئول در استقبال از او به خیابان ها ریخته و خوشحالی کنند مساله ای عادی است ولی مشکل زمانی بروز می کند که این استقبال و ابراز مسرت تحمیلی باشد. کشاندن مردم به خیابان ها با بخشنامه و دستور العمل و بر خلاف میلشان ؛نه تنها بر محبوبیت رییس جمهوری نمی افزاید بلکه از اعتبار ونفوذ او می کاهد. به همین دلیل است که می گویند ً مشک آن است که خود ببوید نه آنچه عطار به گویدٌ |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 18:14 توسط حسن فتحی
|
|
||
|
|
|
|
|
روز13 آبان که چند سالی است روز ملی مبارزه با استکبار نامیده می شود همه ساله با یک تظاهرات محدود که گاهی اوفات این ذهنیت به وجود می آید که متاسفانه فرمایشی شده امسال هم در شرایطی برگزلر شد که چالش با آنچه که عده ای استکبار و یا امپریالیسم و جهانخوار و امثالهم می نامند جدی تر شده است. ولی در کنار تمامی آنچه در این سال ها بر سر مردم و انقلاب آمده این سوال بیش از همه ذهن بنده را به خود مشغول داشته که آنهایی که از روی آن دیوار به سوی دیگر پریده و انقلاب دوم را پدید آوردند و نام دانشجویان مسلمان پیرو خط امام بر روی آنها گذارده شد کجا هستند و در چه شرایطی قرار دارند؟ از آنجا که متاسفانه بسیاری از واقعیت های تاریخی و انقلابی از سوی رسانه های دولتی و کسانی که می خواهند خود را بزرگ جلوه دهند تحریف شده و یا وارونه عنوان می شوند نیاز است افراد مستقلی که آزاد ؛ فکر می کنند و وابستگی فکری و مالی و جناحی و باندی به کانون های قدرت ندارند دست به کار شده و با بیان واقعیت ها اجازه ندهند نسل جدید که در جریان انقلاب و تحولات و رویداد های آن نبوده اند به بیراهه کشیده شده و در جریان حقایق قرار نگیرند. اقدام دانشجویان به عنوان انقلاب دوم نامیده شد و سبب گردید دولت مهندس بازرگان ناگزیر به کناره گیری شود . آنها اسنادی را منتشر کردند که گفته شد نشانه دخالت آمریکا در امور داخلی ایران است. ولی شرایط انقلاب که تغییر یافت دانشجویان هم به تدریج فراموش شدند. در طول این سال ها آنها به 3 دسته تقسیم شدند. - دسته اول که خود را با نظام حاکم همراه کرده و در حقیقت به نوایی رسیدند. امروزه هم در وضعیت مالی و سیاسی مطلوبی قرار دارند. - دسته دوم به سراغ کار و زندگی رفته و دست از سیاست کشیده و ممکن است حتی از آنچه انجام داده اند ناراضی باشند. - دسته سوم آنهایی هستند که به سیاست روی آورده و تصور کردند چون دانشجوی خط امام هستند مورد احترام می باشند . اما از آنجایی که به جناح غیر دولتی پیوستند نه تنها از این حضور استقبال نشد بلکه با مشکلاتی مواجه شدند که غیر قابل پیش بینی بود. از جمله این مشکلات زندان و حبس و تحقیر و امثالهم بود. می گویند انقلاب فرزندانش را می خورد. این مساله درباره دانشجویانی که در مقاطع حساس دولت و نظام پز آنها را می دهند صدق می کند. زیرا از یک سو آنها را به زندان می اندازیم و یا صلاحیتشان را برای انتخابات رد می کنیم .ولی وقتی می خواهیم پز ضد آمریکایی بدهیم این افراد را بزرگ می کنیم. آیا هیچ از خود پرسیده ایم این دانشجویان کجا هستند؟ چرا آنها باید ردصلاحیت شده و یا زندانی شوند؟ آیا این دستمزد کسانی است که انقلاب دوم را در کشور به راه انداختند؟! |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 16:6 توسط حسن فتحی
|
|
||
|
|
|
|
|
چندی پیش سازمان ملل اعلام کرد که ده و نیم درصد مردم شهر نشین و 11 در صد روستا نشینان ایران زیر خط فقر زندگی می کنند و با توجه به روندی که دولت عدالت پرور در پیش گرفته روز به روز بر تعداد فقرا افزوده می شود. در این میان دولت به تهدید و تحمیل و هزاران بهانه و مستمسک متوسل می شود تا خود را موفق جلوه داده و با بهره گرفتن از رسانه های دولتی که از بیت المال ارتزاق می کنند و دلارهای نفتی که بی محابا خرج غیر ایرانی ها می شوند در صدد کسب وجهه برای خود است. ایران در میان کشورهایی قرار گرفته که هیچ علاقه ای به رونق و رفاه آن ندارند و در اخبار و گزارش هایی که از این کشور ها به گوش می رسد صراحتا اعلام شده که آنها با آمریکا و هر کشور دیگری که در صدد حمله به ایران باشد همکاری خواهند کرد. ازجمله این کشور ها باید به ترکیه ؛ جمهوری آذربایجان؛ارمنستان ،کشورها ی عرب خلیج فارس و حتی عراق و افغانستان اشاره کرد . اگر نگاهی به اسناد و مدارک به دست آمده درباره حمله آمریکا به ایران که در طبس عقیم ماند بیندازیم این واقعیت آشکار خواهد شد که همسایه ها نقش به سزایی در این حمله داشته اند. در این شرایط اعلام می شود که دولت ایران کمک های خود را بطور مستقیم به حزب الله لبنان اعطا می کند . البته ایران از این کمک های بی حساب و کتاب به بسیاری از کشور ها و سازمان ها می کند و به هیچ کس هم حساب پس نمی دهد. زیرا پول نفت بدون حساب و کتاب است و مرغ همسایه هم غاز است. لذا در این شرایط که دیگران از ما بهتر و سرتر هستند نیازی به پاسخگویی به مردمی نیست که باید بار تمامی ناملایمات را به دوش بکشند. در پایان این سوال را از تمامی ایرانیان دارم ، با توجه به بی مسئولیتی درباره درآمدهای نفت از روزی که این ماده در ایران کشف شد ه تا کنون ،بهتر نبود دارای نفت نبودیم و در عوض دولت هایمان در مقابل مردم احساس مسئولیت می کردند؟! |
||
|
+
نوشته شده در جمعه دوازدهم آبان 1385ساعت 19:58 توسط حسن فتحی
|
|
||
|
|
|
|
|
ایران در آستانه تحریم از سوی شورای امنیت سازمان ملل قرار دارد اما در این شرایط حساس رسانه های دولتی با پرداختن به مسایل حاشیه ای سعی در سرپوش گذاردن بر روی واقعیت ها دارند. به گونه ای که گویا جهانیان در مقابل ما سر تسلیم فرود آورده و از ما حساب می برند. در حالی که واقعیت آنگونه نیست که رسانه ها و مسئولین ما ادعا می کنند. در این حال که ایران با تحریم قریب الوقوع مواجه است باز هم عده ای از مقامات ایرانی به مواضع ضد و نقیض روسیه و چین دل خوش کرده و امیدوار هستند که این دو کشور منافق و ریاکار از حق وتو استفاده کرده و مانع تصویب تحریم ها شوند و یا عده ای شعار می دهند که قادر به مقابله با تحریم ها هستیم. ولی سوال اصلی این است که چه کسانی از تحریم ها متضرر می شوند؟ تجربه نشان داده که به کشورهای چین و روسیه نمی توان اتکا کرد. همچنین ایران نباید تصور کند که می تواند از تجربه کره شمالی بهره بگیرد به این دلیل که شرایط دو کشور بسیارمتفاوت است. اصولا برنامه هسته ای ایران با برنامه کره شمالی لز زمین تا آسمان تفاوت دارد برنامه ایران متکی به اورالنیوم است در حالی که برنامه کره ای ها وابسته به پلوتونیوم بوده و سال ها از ایران جلوتر است. به همین دلیل توانسته دست به آزمایش بزند در حالی که ایران هنوز در مرحله راه اندازی سانتریفیوژهاست. ایران از تجربه پاکستان و عبدالقدیر خان بهره گرفته و برنامه اش شباهت بسیاری به لیبی و اسلام آباد دارد. در طول این سال ها چندین پر وژه و طرح اقتصادی را در اختیار روس ها و چینی ها قرار دادیم که در مواقع ضروری از حق وتو و دیگر توانایی های خود برای ایران استفاده کنند اما در عمل مشاهده شد که نمک را خوردند و نمکدان را شکستند. سوال اصلی این است که جایگاه واقعی مردم ایران در این میان چیست و کجاست؟ در طول این سال ها مشخص شده که مردم فقط زینت المجالس بوده و هیچگاه جدی گرفته نشده اند مگر اینکه مسئولین نیازی به آنها داشته اند. امروزه هم در آستانه تحریم ها و ایجاد محدودیت ها پای مردم را وسط می کشند چون که می خواهند بگویند با مردم همراه و هم جهت هستیم. مسئولین ما نشان داده اند که مواضعشان در داخل و خارج با یکدیگر متفاوت است به گونه ای که آنچه در داخل می گویند با آنچه در خارج بر زبان می آورند زمین تا آسمان متفاوت است زیرا در داخل ، سخنانی بر زبان می آورند که مصرف داخلی دارد . به همین دلیل بسیاری از آنچه در مصاحبه های خارج از کشور بیان می شود در داخل تکذیب می گردد. در این رابطه باید به سخنان لاریجانی درباره توقف غنی سازی اشاره کرد که در داخل تکذیب شد در حالی که طرف خارجی طرح لاریجانی را نپذیر فته بود اما در داخل این مساله وارونه جلوه داده می شود تا چنین وانمود سازند که اهل سازش و عقب نشینی نیستند. این برخوردها سبب گردید تا از طرف مذاکره به موضوع مذاکره تبدیل شویم. در حالی که برنامه هسته ای در زمان هاشمی آغاز شده و خاتمی آن را ادامه داد .ولی آنها هیچگاه شعار هایی ندادند که قابل اجرا نباشد.امروزه چنین گفته می شود که تمامی پیشرفت ها در زمان احمدی نژاد روی داده است. وافعیت این است که روسیه و چین که با قطعنامه شورای امنیت علیه ایران موافقت کرده اند نمی توانند بر خلاف آن موضعگیری کنند. لذا حمایت از مواضع ایران از سوی آنها دروغ محض است. هدف ما از مذاکرات و تلاش ها ، حل مشکل است یا وقت تلف کردن ویا بدست آوردن زمان ؟! اگر هدف ؛ اعتماد سازی است چرا توافق نامه های پاریس و سعد آباد را رد کردیم؟! مشکل اصلی در طول این سال ها اعتماد سازی بوده است و در این میان ما نتوانستیم اعتماد طرف مقابل را جلب کنیم. لذا روز به روز شرایط بر ای ما بد تر و وخیم تر می شود. آیا هدف ما رویاروی قرار دادن مردم با جامعه جهانی است یا اینکه می خواهیم از آنها سپر انسانی بسازیم؟! غربی ها مدعیند که نمی خواهند لطمه ای به مردم ایران وارد سازند و با آنها را تحت فشار قرار دهند . هنوز مشخص نیست که کدامیک از طرفین راست می گویند . غربی ها یا دولتی های ما؟! ولی هر چه باشد این واقعیت آشکار است که متضرر اصلی مردم هستند. مردمی که تمایلی برای جنگیدن با جهانیان ندارند. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دهم آبان 1385ساعت 20:11 توسط حسن فتحی
|
|
||